سفارش تبلیغ
صبا ویژن
1 2 3 >

 

کسی که اندک آشنایی با حدیث دارد، به خوبی می داند که پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم، اهل بیت علیهم السلام و اصحاب، مسلمانان را به ظهور امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف بشارت داده اند و این که ایشان نادانی، گمراهی و ظلم را بر می چیند.

این حدیث از رسول گرامی صل الله علیه و آله و سلم در کتب اهل سنت نقل شده است:

«لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطوّل الله ذلک الیوم، حتی یخرج رجل من ولدی فیملأها عدلا وقسطا کما ملئت جورا و ظلما؛ اگر باقی نمانده باشد از دنیا مگر یک روز، خدای سبحان به اندازه آن را طولانی می کند تا مردی از خاندان من ظهور کند و همه جا را از عدل و داد پر کند همانگونه که از ظلم و جور پر شده است.» مسند احمد، ج1، ص 99؛ ج 3، ص 17 و 70.

تمامی فرق اسلامی در اصل وجود امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف اتفاق نظر دارند و اختلاف فقط در تولد اوست، یعنی اهل سنت می گویند، امام هنوز متولد نشده است ولی به اعتقاد شیعه، ایشان در سال 255 هجری متولد و در سال 260 غایب شده اند.

برخی از علمای اهل سنت کتاب مستقلی در این باب نوشته اند و احادیث زیادی در این خصوص نقل کرده اند. این احادیث غیر قابل انکار است و دهها روای ثقه آن را نقل کرده اند. تنها کسی که این اخبار را تضعیف کرده است، ابن خلدون است که سایر علمای اهل سنت به تضعیف او جواب داده اند.


  

 

چگونه می شود امامی غایب باشد؟ زیرا هدف از نصب امام این است که وظایف مربوط به امامت را انجام دهد و وقتی که غایب باشد، چگونه می تواند امامت کند؟

این پرسش چهار پاسخ دارد:

  1. غایب بودن به معنای فقدان فائده نیست، چه بسیار فوائدی که بر وجود ایشان در غسبت مترتب است و ما از آن اطلاع نداریم، چرا که عقول بشر از اطلاع بسیاری از حقایق محروم است.
  2. غیبت ملازم با عدم تصرف در امور نیست، مثلا همراه حضرت موسی علیه السلام با آن که ولی از اولیای الاهی بود، ولی در عین حال غایب بود. سوره کهف، آیه 65 و 66.
  3. آن چه که در مورد امام غایب علیه السلام مسلم است، این است که عموم مردم به ایشان دسترسی ندارد، ولی خواص به ایشان دسترسی دارند و از ایشان بهره مند می شوند.
  4. درست است که امام غائب علیه السلام، حضور ندارد، لیکن در غیبت صغری از طریق نواب اربعه و در عصر کنونی از طریق نواب عام، در امور مسلمین نقش و تاثیر دارد.

این وجوه در فرمایش خود امام عج الله تعالی فرجه الشریف نیز آمده است: «و اما وجه انتفاع فی غیبتی، فکالانتفاع بالشمس، اذا غیبتها عن الابصار السحاب»


  

 

اگر امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف غایب نبودند،  مردم می توانستند در مواقع احتیاج خدمتش برسند و مشکلاتشان را حل کنند، برای دین و دنیای آنان بهتر بود. پس چرا غایب شدند؟

 در احادیث سه حکمت برای غیبت ایشان بیان شده است:

  1. آزمایش گروهی که ایمان محکمی ندارند، باطنشان ظاهر شود و کسانی که ایمان در اعماق دلشان ریشه کرده است، به واسطه انتظار فرج و صیر بر شداید و ایمان به غیب ارزششان معلوم گردد. ر. ک: بحار، ج 51، ص 113.
  2. به وسیله غیبت، از بیعت با ستمکاران محفوظ می ماند. علل الشرایع، ج 1، ص 245.
  3. به وسیله غیبت، از خطر کشته شدن، نجات می یابد. اثبات الهداه، ج 6، ص 437.

  

 

چگونه این عمر طولانی برای حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف قابل تصور است؟

  1. ابتدا بگویم که آنچه خدا بخواهد می شود چرا که برای خدا کار نشدنی وجود ندارد.
  2. قرآن کریم در آیه 14 سوره عنکبوت، به عمر حدود هزار سال حضرت نوح علیه السلام اشاره می کند.
  3. عمرهای طولانی در تاریخ بسیار است که از جمله: حضرت آدم 930 سال، حضرت شیث 912 سال، حضرت لوط 732 سال حضرت ابراهیم 195 سال، کیومرث 1000سال، عاد 1200 سال و عمر بن عامر 800 سال و ... که در تورات و تواریخ آن می توان جست و جو کرد.
  4. هیچ دانشمندی برای سن انسان حد و مرزی مشخص نکرده است.
  5. علت پیری و مرگ گذشته از خواست خدا، بسته به دستگاههای بدن است که سلامت آنها نیز بسته دانش و رفتار بشر است که اگر غذای سالم بخورد و دانش مقدار غذا، موقع خوردن و چگونه خورد رعایت شود عمر طولانی می شود زیرا همانگونه که مشخص شده است بسیاری از بیماریها بر اثر بد غذا خوردن و نابجا خوردن است. این که چه غذاهایی با هم خورده شود و چه غذاهایی با هم خورده نشود، خود دلیل سلامت است. برای یکی چربی سم است و برای یکی نمک. مثلا خوردن خربزه با عسل، مرگ حتمی را به همراه دارد.

حال اگر کسی این علم را داشته باشد که چه غذایی بخورد، چه هنگام بخورد و دانشهای امثال آن، می تواند سالهای سال با تن درستی زندگی کند مانند کسانی که در مصاحبههای خود می گویند صد سال عمر کرده اند و حتی یک قرص و یا آمپول نزده اند و نزد هیچ دکتری نرفته اند و این بر اثر غذای سالم خوردن است.

و امام زمان به امر خدا دانشهایی را دارد که برای طول عمر خود استفاده کند.


  

 

علایم ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

  1. ندای آسمانی جبرئیل که مردم را به ظهور امام مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف بشارت می دهد.
  2. خسوف و کسوف غیر طبیعی و در غیر وقت خودش مانند کسوف در پانزدهم رمضان و خسوف در آخر آن و یا عکس آن.
  3. اختلاف و نفاق در جامعه.
  4. شیوع ظلم و ستم و تبعیض در میان امت.
  5. شیوع کشتار و قتل و فوت انسانها در اثر طاعون.
  6. کشته شدن نفس زکیه از فرزندان پیامبر اکرم صل الله علیه و آله وسلم. (نفس زکیه به معنای کسی است قتلی انجام نداده باشد.)
  7. خروج دجال.
  8. خروج سفیانی، سعنی عثمان بن عنبسه از اولاد یزید بن معاویه.

  

 

مقدمات ظهور امام عصر عج الله تعالی فرجه الشریف

  1. آمادگی جهانی مردم، بگونه ای که در اثر شیوع فساد و ظلم، امیدی به اصلاح وضع موجود نباشد.
  2. تکامل عقل و شعور انسانها، زیرا حکومت جهانی امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف با جنگ و خونریزی به دست نمی آید، بلکه در اثر رغبت و اشتیاق انسانها حاصل می شود.
  3. پیشرفت علمی و صنعتی، یعنی باید طوری این پیشرفت باشد که تمام انسانها در آن واحد پیامها و دستورات ایشان را بفهمند و بکار برند.
  4. لشکر و سپاه انقلابی جهانی، یعنی امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف، باید فدائیانی در سراسر جهان داشته باشد تا او را در استقرار و تحقق اهدافش یاری کنند.

  

در این نوشته به اسامی چند دسته از مدعیان دروغین از صدر اسلام تا به بابیت و بهائیت اشاره می کنیم :

1. مدعیان دروغین که ادعای کرامات داشتند.

2. مدعیان دروغین که ادعای وکالت و نیابت خاصه امام زمان عج را داشتند.

3. مدعیان دروغین که ادعای دیدار و ارتباط با امام زمان عج را داشتند.

4. مدعیان دروغین که ادعا می کردند خود امام زمان عج هستند. مانند علی محمد باب شیرازی

5. مدعیان دروغین که ادعای نبوت و پیامبری داشتند .

حسن شریعی – محمدبن نصیر نمیری – احمدبن هلال کرخی – محمدبن علی بن بلال – حسین بن منصور حلاج – محمدبن علی شلمغانی – ابوبکر بغدادی - کیسانیه – سفیانی – جارودیه – ناووسیه – زیدیه – واقفیه – باقریه – اسماعیلیه – محمدیه – جوازیه – ابومسلم خراسانی – منصور دوانیقی – عبدالله سفاح – ابن مقفع – حاکم نصرالله – عبدالله عجمی – محمدبن احمد سودانی – محمدبن علی بن احمد ادریس – ابن سعید یمانی – مهدی مصر – مهدی سودانی – درویش رضا – غلام احمد قادیانی (قادیانی گری ) – شیخ احمد احسایی – سید کاظم رشتی – میرزا علی محمد باب – حاج کریم خان کرمانی – میرزا حسن گوهر – میرزا باقر – میرزایحیی (صبح ازل) – حسینعلی بهاء الله (بنیان گذارفرقه بهائی) - عباس افندی – شوقی افندی .

 


  

 

در خصوص سند روایت جزیره ی خضرا، نکات ذیل را یادآوری می کنیم: 

  1. اولین سؤال ما درباره ی فردی است که در ابتدای روایت می گوید: «در خزانه ی امیرالمؤمنین ... علی بن ابی طالب، رساله ای به خطّ شیخ ِ فاضل ، عالم عامل ، فضل بن یحیی طیبی یافتم. » 

این شخص از نظر ما ناشناخته و اسم و نسب و خصوصیات دیگر او ،کاملاً مجهول است . با یک نظر اجمالی به ابتدای روایت می فهمیم که او که به طور قطع مرحوم مجلسی نیست ، چرا که ایشان با صراحت فرمودند: «این داستان را از یک رساله دیگر نقل می کنم. » 

همان گونه که مرحوم سید هاشم بحرانی (از معاصران مجلسی) در نقل داستان می گوید : «بعضی از بزرگان فرموده اند که این حدیث رابه خط شیخ فاضل ... یافته ایم. » (1) 

این جمله هم مانند عبارت مرحوم مجلسی دلالت ندارد براین که مرحوم بحرانی مستقیماً از راوی شنیده باشد. بر فرض این که بپذیریم مرحوم بحرانی مستقیماً از راوی شنیده است این سؤال مطرح می شود که چگونه بحرانی(ره) او را دیده و داستان را بدون واسطه از او شنیده ولی مرحوم مجلسی او را ندیده است با این که بحرانی و مجلسی هر دو، در یک زمان می زیسته اند . دیگر این که به چه علت مجلسی(ره) به نقل از یک رساله ی متداول بسنده کرده و راجع به نویسنده و صاحب آن تحقیق نفرموده اند تاحقیقت داستان را از او شفاهاً سؤال کند .  

2. سؤال دوم این که چگونه این شخص «مجهول» خط طیبی را شناخت و اطمینان یافت که آن چه را در آن رساله یافته، خط «طیبی» است . 

آیا خط طیبی، که صدها سال قبل از راوی مجهول، فوت کرده است، در بین مردم آن چنان مشهور و معروف بوده که حتی این فرد مجهول الحال هم آن را شناخته است؟ 

شاید واقع مطلب براین شخص، مشتبه شده باشد به این جهت که مثلاً وقتی که دیده طیبی، این داستان را روایت می کند، فکر کرده لابد کاتب آن هم اوست در صورتی که بین این دو امر ، ملازمه ای نیست. 

3. با توجه به این نکته ما مشاهده می کنیم که «علی بن فاضل» (کسی که در روایت به عنوان «مازندرانی» توصیف می شود و بعد خودش را در متن همین روایت، «عراقی» معرفی می کند) تلاش زیادی برای اثبات برخی از فضایل به نفع خودش دارد و این نکته از متن گفتارش با سید شمس الدین، آن جا که از ملاقات با امام سخن می گوید، به روشنی معلوم می شود : 

«ای سرورم، من یکی از بندگان مخلص آن حضرت هستم با این همه امام را ندیده ام. بعد سید شمس الدین به من فرمود : چرا، تو او را دو مرتبه دیده ای ... » و آن دو مرتبه را برایش توضیح می دهد . 

علاوه بر این، همه ی روایت در صدد اثبات یک فضیلت بی نظیر برای اوست و آن این که او خدمت کسی رسیده که دیگران نرسیده اند و هم چنین در صدد اثبات عنایت و توجه امام به اوست . 

پس وقتی ما این نکات را مورد توجه قرار می دهیم و بر آن، این حقیقت را بیفزاییم که هیچ یک از معاصران علی بن فاضل ،او را توثیق نکرده و مورد اعتماد ندانسته اند و فقط کسانی او را قابل اعتماد دانسته اند که صدها سال پس از او زیسته اند و جالب این که، دلیل و مستند آن ها در اعتماد به او، ظاهراً خود روایت جزیره ی خضرا است . 

با توجه به این نکات، نتیجه می گیریم که: اطمینان به صحت آن چه او برای ما نقل می کند امکان ندارد، چون احتمال می دهیم اصل قضیه و ریشه داستان، از بافته های ذهن اوست که برای رسیدن به شهرت یا برای نایل شدن به اهداف دیگری آن را ساخته است، هم چنان که در طول تاریخ، نمونه های آن را مشاهده کرده ایم . 

از جمله نکاتی که شک و بدگمانی ما را در خصوص این راوی و داستانش افزایش می دهد این است که معاصران او مانند علامه ی حلی(ره) و ابن داود، که در سال 707 قمری از تألیف کتاب رجالی خود فراغت یافته بود، و هم چنین علمای دیگر، به طور کلی او را نادیده گرفته و هیچ کدام از آنها حتی یک کلمه درباره ی او سخن نگفته اند. با این که داستان گران بها و بی نظیر او، باید آنها را بر اشاره به داستان و راوی آن تشویق و تحریص می کرد و بر ستودن راوی و داستانش تحریک می نمود و آنان چنین داستانی را به عنوان یکی از دلایل امام و امامت قرار دهند و آنرا شایسته ی نقل در کتاب های خود بدانند. 

وقتی می بینیم دانشمندان اسلامی، مطالب و داستان های کم اهمیت تری را در نوشته هایشان آورده اند ولی این داستان را نادیده انگاشته اند، پی می بریم که شاید آن را دروغ و باطل به حساب آورده اند؟ 

همه ی این احتمالات وجود دارد و هم ی آن ها، ما را به شک در این داستان و راوی آن فرا می خواند. شایدکسی بگوید که شخصیت های برجسته ی دیگری هم وجود دارند که نویسندگان معاصر آن ها،


نامشان را در کتاب های رجالی خود نیاورده اند و شاید نسبت به این راوی نیز همین مسئله اتفاق افتاده باشد. ولی ما با دقت متوجه می شویم که این پاسخ در حقیقت تلاش بیهوده ای است، زیرا این چنین شخصیت هایی اگر چه در بعضی از کتابهای دیگری که در همان زمان تألیف گردیده، به قلم آمده و مطرح شده اند.یا این که حداقل، مورد اعتماد بودن آن ها با قراین و شواهدی غیر از آنچه خود آن ها راجع به خودشان گفته اند ثابت شده است، بر خلاف علی بن فاضل، یک داستان منحصر به فرد نداشته اند که کتاب های معتبر تاریخ، مانند آن را ثبت و ضبط نکرده باشند. آری، همین که معاصران علی بن فاضل، داستان او را نادیده انگاشته اند و هیچ گونه خبری از آن نداده اند باعث برانگیخته شدن شک و بدگمانی جدّی ما نسبت به او می شود. 5. از جمله نکات جالب توجه این که در خود روایت به صراحت آمده است: علی بن فاضل، داستان را از شروع تا پایان، در حضور طیبی و گروهی از علمای حلّه و اطراف آن، که برای زیارت شیخ آمده بودند، توضیح می دهد. حال این که ما هیچ فردی از این عدّه را پیدا نکردیم که داستان را بی واسطه یا حداقل با واسطه نقل کند. در صورتی که از آن ها انتظار می رود تا آن را در شهر ها و در بین مردم منتشر ساخته باشد و این داستان جالب را نقل مجالس و محافل کنند، زیرا در این حکایت، جایگاه وجود امام زمان(عج) و فرزندانش در یک موضع استثنایی و پیچیده، تعیین شده است . هم چنین ما انتظار داشتیم مردم گروه گروه به زیارت قهرمان این کشف عجیب، نایل شوند و به او تبرک جویند و تلاش کنند داستان را مستقیماً از خودش بشنوند و در کتاب های دیگر ثبت کنند و دانشمندان هم با آوردن نام او و داستانش، در کتاب های رجالی و غیر رجالی خود، تبرک بجویند . اما هیچ یک از این حوادث رخ نداد و تنها فردی که آن را نقل کرده، «طیبی کوفی» است. البته این نقل هم توسط فرد ناشناس، هم در بین اوراقی در میان گنجه ای از کتاب ها کشف شده است و عجیب این که نویسنده ی ناشناس داستان هم، به خاطر خط معروف و مشهورش، توسط این مرد ناشناس، شناخته وکشف شده است!صداقت راوی دلیل بر درستی مطالب داستان نیستاگر از مطالبی که در مورد سند روایت گفتیم به طور کلی صرف نظر کرده و فرض کنیم «علی بن فاضل» نسبت به آن چه که برای ما حکایت می کند صادق است ولی صداقت او دلیل بر صحت مطالب داستان نیست، زیرا ما راهی برای اثبات صدق و درستی ادعاهای «شمس الدین محمد عالم» نداریم . بر فرض صداقت «علی بن فا ضل» ما تنها می توانیم نتیجه بگیریم که در فلان قسمت از جهان، جزیره ای به نام «خضرا» وجود دارد و در آن جزیره شخصی به نام «شمس الدین» و هم چنین گروهی دیگر زندگی می کرده اند و این افراد ادعا داشتند که نواده های حضرت مهدی(عج) می باشند. ولی چگونه می توان صحت ادعایشان را ثابت نمود . شاید می خواسته اند مردم را از این طریق گمراه کنند و افکار آنان را بازیچه اغراض خود قرار دهند. آن گونه که افراد بسیاری را می بینیم که برای اهداف شیطانی و پلید خود به این وسیله متوسل می شوند. بنابر این ما نمی توانیم وجود این افراد را در جزیره ای که اطراف آن را آب های سفید احاطه کرده است، دلیل صدق ادعای آن ها بدانیم چرا که «علی بن فاضل» نابودی دشمنان اهل بیت علیه السلام و غرق شدن کشتی های آن ها را به چشم خود ندیده بود بلکه این مطالب، تنها ادعاهای رفیقش بود که از او شنیده بود. و نیز خبر دادن نام «علی بن فاضل» و نام پدرش و دیگر خصوصیات او، به هیچ وجه برای اثبات این ادعا مؤثر و کافی نیست، زیرا اطلاع پیداکردن از این قبیل اطلاعات، از طرق عادی هم امکان پذیر است و ممکن است آن ها مأمور ویژه ای، جهت شناخت هر تازه وارد و اطلاع یافتن در مورد خصوصیات او، درجزیره داشته باشند. علاوه بر این که خود «علی بن فاضل» در ابتدا می گوید: «این فرد را دیده که در سفر از دمشق تا مصر، همراه ما بود». صاحب کتاب تبصره الولی این عبارت را هم اضافه می کند که: «با ما تا جزیره اندلس هم سفر بوده، پس به او گفتم: آیا تو در سفر از دمشق به مصر، همراه ما بودی؟ گفت: نه، باز سؤال کردم: آیا در سفر از مصر به طرف اندلس هم سفر ما نبودی؟ گفت: به خدا قسم نبودم. »(2) با دقت در این جملات می یابیم که «علی بن فاضل» تنها به گفته ی آن شخص که می گوید: «به خدا قسم هم سفر شما نبودم» اکتفا کرده است! با این ما اطمینان داریم افراد این قافله هر چند زیاد باشند، به خاطر طولانی بودن زمان سفر و این که افراد به ناچار با یکدیگر مراوده دارند، قطعاً با هم آشنا می شوند و باز اطمینان داریم که «علی بن فاضل» در این که این فرد با او هم سفر بوده، شک ندارد . داستان جزیره ی خضرا در منابع اولیه(3) منبعی قدیمی تر ازکتاب مجالس المؤمنین تألیفِ قاضی نور الله تستری - که در سال 1091 ق شهید شد (4)- در مورد حدیث «جزیره» در اختیار ما نیست و ما کسی را نیافتیم که قبل از او، این داستان را نقل کند. البته به غیر از احتمالی که راجع به «سید شمس الدین محمد بن اسد الله» معاصر نورالله تستری داده می شود.(5) و هم چنین در مورد محقق کرکی گفته اند که او یک ترجمه فارسی برای داستان نوشته که در ذیل کتاب «سید شمس الدین» به چاپ رسیده است(6) ولی این احتمال پایه ی محکمی ندارد، چون در کتاب ها و منابعی که شرح حال و تاریخ زندگی محقق کرکی و تألیفات او، آمده است، از چنین ترجمه ای خبری نیست .(7) نکته قابل ملاحظه دیگر این که: شیخ آقا بزرگ تهرانی، گرچه در ابتدا ترجمه «جزیره ی خضرا» را به مرحوم محقق کرکی نسبت داده است(8)، اما در پایان از حرف خود برگشته با حالت تردید فرموده اند: «شاید ترجمه ای که به محقق کرکی(ره) نسبت می دهند همان ترجمه ای باشد که در رساله «شمس الدین محمد بن اسد الله» وارد شده یا این که خود مرحوم سید شمس الدین آن ترجمه را، در رساله اش داخل نموده است. »(9)  داستان جزیره ی خضرا در امالی شهید قاضی تستری(ره) در کتاب المجالس خود نقل می کند که شهید(ره) در برخی از «امالی» خود، داستان جزیره را روایت کرده است (10)، اما مرحوم قاضی برای ما توضیح نداده اند که آیا ایشان با چشمان خود این مطلب را در امالی شهید دیده اند این که به نقل واسطه هایی اعتماد نموده اند که در صورت اخیر، ما برای اطمینان به صحت روایت یا حداقل برای گمان به درستی آن باید آن واسطه ها را بشناسیم . علاوه بر این، مرحوم مجلسی(ره) برای نقل داستان جزیره، یک فصل، ویژه ی مطالب نادر، باز می کنند .(11) درصورتی که اگر چنین روایتی را از شهید(ره) دیده بود، آن را در فصل های دیگر می آورد و لزومی نداشت باب جداگانه ای به عنوان «نوادر» باز کنند، با این که مرحوم مجلسی با صراحت می فرمایند که: «تمام کتاب ها و نامه ها و سؤال و جواب های شهید(ره) را نزد خود داشته است. »(12) بنابراین بسیار بعید است که شهید(ره) املا یا نوشته ای داشته و مرحوم مجلسی به آن دسترسی پیدا نکرده باشند؛ مخصوصا با توجه به تلاش فراوانی که ایشان در یافتن منابع می فرموده اند. هم چنین با توجه به اینکه هیچ کدام از منابع مربوط به شرح حال و زندگی شهید، اشاره به چنین داستانی در نو شته ها یا املاهای شهید نکرده اند. (13) و احتمال اینکه که املای مورد بحث، در ضمن بعضی بعضی از کتاب های او آمده صحیح نیست، زیرا این احتمال در غیر مجموعه های «شیخ محمد علی جبعی» مردود است، به علت آن که بیشتر نوشته ها و کتاب های شهید(ره) معروف و مشهور است هم چنان که مرحوم مجلسی(ره) در اول کتاب بحارالانوار متذکر شده اند.(14) در مجموعه ی گردآوری شده توسط شیخ محمد علی جبعی هم چنین داستانی وجود ندارد . و نیز احتمال این که داستان جزیره در مجموعه هایی شامل موضوعات پراکنده و متفرقه، آمده باشد صحیح نیست، چون مرحوم مجلسی تصریح می فرمایند که: این داستان را در هیچ کتاب معتبر نیافته است و به همین جهت، آن را در باب «نوادر» نقل می فرماید . (15) بر فرض که از همه ی این اشکال ها صرف نظر کنیم و سند بودن روایت را بپذیریم دلیلی برای اعتماد به «رجال سند» نداریم و اگر راجع به همه آنها بحث و اشکال نکنیم در شخص «علی بن فاضل» مسلما بحث و اشکال مطرح می شود. البته این بحث را به آینده موکول می کنیم.  پی‏نوشتها:  *مطالب این قسمت از بخش سوم کتاب، دراسه فی علامات الظهور و الجزیره الخضراء تألیف علامه سید جعفر مرتضی عاملی، ترجمه شده است. 1. تبصره الولی، ص243 . 2. همان، ص246 . 3. استاد سید جعفر مرتضی عاملی در این قسمت می نویسند: «بررسی سندِ روایت جزیره خضرا را که از این پس می آوریم یکی از برادران فاضل - که حاضر نبود نامش فاش شود -برای من نوشته اند و به عنوان هدیه در اختیارم گذاشته اند. » 4. مجالس المؤمنین، ج1، ص 78 و 79 . 5. الذریعه، ج5، ص106؛ ج4، ص94؛ ج1، ص109 . 6. همان . 7. امل الآمل، ج1، ص121؛ سید حسن صدر، تکمله امل الآمل، ص291؛ ریاض العلماء، ج3، ص441، اعیان الشیعه، ج8، ص208 . 8. الذریعه، ج4، ص94 . 9. همان، ج5، ص106. 10. مجالس المؤمنین، ج1، ص 78 و 79 . 11. بحارالانوار، ج52، ص159. 12. همان، ج1، ص10. 13. تکمله امل الآمل، ص365؛ بحارالانوار، ج 1، ص 10 و 30 . 14. بحارالانوار، ج1، ص30 . 15. همان، ج53 . منبع: کتاب جزیره ی خضرا افسانه یا واقعیت؟

  

 

ارتباط شهید با فضل بن یحیی 

ادعا شده که شهید (ره) داستان جزیره را بدون واسطه از «فضل بن یحیی» روایت فرموده است ولی این ادعا، بسیار بعید است و هیچ دلیلی هم بر صحت آن وجود ندارد، چون سال تولد شهید (ره) 734 قمری است و در سال 750 قمری هم به طرف حله مهاجرت می کند و حدود پنج سال آنجا اقامت کرده، سپس به وطن خود باز می گردد.(1) 

از طرف دیگر ما می دانیم که «فضل بن یحیی» در سال 99 قمری که داستان را از علی بن فاضل شنیده، حیات داشته است. بنابراین با توجه به آن چه در روایت جزیره آمده که «فضل بن یحیی» دوست سید فخر الدین بوده؛ یعنی در حقیقت دوست کسی که «علی بن فاضل » مهمان او بوده است و هم چنین علی بن فاضل در موقع ورود «فضل بن یحیی» به احترام او بلند می شود و می خواهد او را به عنوان تکریم جای خود بنشاند. 

هم چنین با توجه به این که «فضل» مدتی در شهر «واسط » به فراگیری دانش مشغول بود و به همین جهت در سخنان «علی بن فاضل » شواهدی می یابد که دلالت بر علم و دانش او در اکثر علوم فقه و حدیث و ادبیات عرب می کند. 

و با ملاحظه این که «علی بن فاضل» در حضور جمعی از علمای شهر حله و اطراف آن، تنها به او توجه کرده و داستان جزیره را خطاب به او نقل می کند. 

با توجه به مطالب فوق و علاوه بر آن، توجه به تاریخ اجازه نقل حدیث که توسط «اربلی» در سال 691 قمری(2) به او داده شده،کاملاً روشن می شود که «فضل بن یحیی» در آن موقع، دانشمندی فاضل در


علوم فقه و حدیث و ادبیات عرب و اغلب علوم دیگر بوده است و علمای دیگر او را مقدم بر خود و جلیل القدر می دانسته اند و شخصی با چنین ویژگی هایی باید در حدود پنجاه یا شصت ساله یا حداقل چهل و پنجاه ساله باشد مگر اینکه به طور استثنایی از نوابغ و نوادر باشد که البته اگر چنین بود در تاریخ ثبت می شد. نتیجه می گیریم که بین زمان ملاقات «فضل بن یحیی» با «علی بن فاضل»در سال 699 قمری که داستان جزیره را از او شنیده، و بین زمان ورود شهید (ره) به شهر حله در سال 750 قمری بیش تر از پنجاه سال فاصله است و خیلی بعید است که شهید در این شرایط، او را درک کرده باشد. و فرضاً که با شما همراهی کنیم و این مطلب را هم بپذیریم، ولی محدث نوری (ره) نقل می کند که «هزار جریبی» یابنده ی اصلی رساله ی جزیره را شهید (ره) می داند و بر اساس این نظر، واسطه بودن «فضل بن یحیی» برای شهید در نقل داستان نقل می شود. علاوه بر این که ما به طور کلی دلیلی بر واسطه بودن «فضل بن یحیی» برای شهید نداریم، چرا که شاید واسطه بین شهید (ره) و «علی بن فاضل» فرد یا افرادی دیگر باشند. کشف رساله ی جزیره ی خضرا توسط شهید (ره) مرحوم محدث نوری ادعای این که «شهید »کشف کننده ی رساله ی جزیره ی خضرا باشد را به « محمد کاظم هزار جریبی» نسبت داده است (3)، ولی بر حسب ظاهر، علمای بزرگواری که این داستان را نقل فرموده اند آن را از مرحوم مجلسی گرفته اند، چرا که گروهی از آن ها - آن طور که بی واسطه یا به وسیله نقل از آن ها ملاحظه کردیم - مانند مرحوم فیض در نوادر و حر عاملی در کتاب اثبات الهداه و سید جزایری در ریاض الابرار و محدث بحرانی در کشکول خود و سید شبر در جلاء العیون همگی تصریح کرده اند که این داستان را از مرحوم مجلسی نقل می کنند. درحالی که گروهی دیگر از روایت کنندگان داستان، مانند: افندی در ریاض العما و شریف فتونی عاملی در ضیاءالعالمین و شیخ بحرانی در العوالم و میرزا عبد الحسین نصیری در تفسیر خود، و میر محمد لوحی در کفایه المهتدی همگی-غیر از دو نفر آخری که از معاصرین مجلسی به شماره می روند -از شاگردان مرحوم مجلسی می باشند. در نتیجه نقل همه ی آن ها به مرحوم مجلسی وکشف او بر می گردد. و اما در مورد نسخه و نقل مرحوم بحرانی (که ایشان از مجلسی نقل نکرده اند) باید اعتراف کنیم: این کشف جدایی است که توسط خود بحرانی صورت گرفته است و البته ما قبلا به اختلاف بین این دو نسخه اشاره کردیم. علاوه بر این که فرد مدعی کشف داستان، در هر دو نسخه، آن را از خط «فضل بن یحیی طیبی»نقل می کند و جالب این که خود این مدعی در هر دو نسخه (مجلسی و بحرانی) مجهول است. غیر از مطالب فوق، در این نکته باید دقت کرد که فاصله ی زمانی بین «هزار جریبی»؛ یعنی کسی که در اواخر قرن 12 قمری می زیسته است ( و شاید قرن 13 را هم درک کرده باشند،(4) چرا که او از شاگردان وحید بهبهانی و سید علی صاحب ریاض بوده است) با مرحوم شهید که در قرن هشتم می زیسته، به صدها سال می رسد. مرحوم محدث نوری هم با صراحت فرموده است: علت این که هزار جریبی،کشف رساله ی جزیره را به شهید نسبت داده اعتماد ایشان به بعضی از مؤمنین با تقوا بوده است.(5) در اینجا سؤال مطرح می شودکه این افراد با تقوا به چه کسانی هستند؟ و آیا تمام سلسله ی طبقات آن ها، که بین هزار جریبی و شهید فاصله شده اند، دارای صفت ایمان و تقوا بوده و یا این که هزار جریبی تنها طبقه ی اول آن ها را که می شناخته، به این صفت معرفی کرده است؟ علاوه بر آن، این که افراد با تقوا به چه چیزی و بر چه مطلبی شهادت داده اند، برای ما معلوم نیست و ما آن را نمی دانیم. هم چنین بیان این مطلب گذشت که تمام کتابها و نامه ها و سؤال ها و پاسخ های مرحوم شهید، نزد مجلسی (ره) بوده است با این اوصاف، ایشان رساله جزیره را در یک باب ویژه و نادر می آورند و با صراحت می فرمایند: «این داستان را در نوشته ی معتبری نیافتم». بنابراین هزار جریبی ادعا می کند که شهید آن را کشف کرده اند. به ویژه وقتی جست وجو و تلاش زیاد و وسعت اطلاعات مرحوم مجلسی را در نظر بگیریم. البته مرحوم محدث نوری تلاش زیادی برای تأیید کلام هزار جریبی کرده است؛ مثلا در مقام تأیید می گوید: «صاحب کفایه المهتدی کسی است که بر مرحوم مجلسی و کتاب او اشکال گرفته و آن را رد کرده، با این همه نسبت به این داستان هیچ گونه طعن و تکذیبی ندارد و همین دلالت می کند بر این که صاحب رساله ی جزیره، فرد معتبری و شناخته شده ای نزد او بوده تا جایی که سخن او را معتبر تلقی می کرده و جای اشکال و بحث نمی دانسته است.»(6) ولی بر کلام محدث نوری اشکالاتی چند وارد است از جمله: 1. قبلا گفتیم که همه ی نوشته های شهید (ره) نزد مجلسی (ره) حاضر بوده با این همه ایشان تصریح فرموده اند که داستان جزیره ی خضرا را در هیچ کتاب معتبری نیافتم. 2. صاحب کفایه المهتدی در همین روایت هم با مرحوم مجلسی مخالفت کرده و گفته است: «این روایت معتبر و مورد وثوق است » در صورتی که مجلسی فرمود که آن را در هیچ کتاب معتبری نیافته است. 3. اعتماد صاحب کفایه المهتدی تنها یک نظر شخصی است و دلیل اعتماد او در این زمینه برای ما روشن نیست. دوران رواج داستان جزیره ی خضرا با توجه به بزرگانی که از داستان جزیره ی خضرا سخن گفته و آن را در نوشته های خود آورده اند -که بیان آن گذشت -و هم چنین با توجه به دوران رواج و انتشار این داستان، می فهمیم که چرا مرحوم کاشف الغطاء -قدس سره - آن را از داستان های اخباریین به حساب آورده اند. (7) چون یکی از نکات بدیهی و روشن و هم چنین یکی از صفات ویژه ی این دوران اشتیاق زیاد برای جمع آوری و تدوین اخبار بوده است؛ دورانی که وسیع ترین و شاخص ترین مجموعه های حدیثی شیعه مانند:وسائل، وافی، بحارالانوار، عوالم، تفسیر برهان، تفسیر نورالثقلین تدوین شده است. (8) باز در همین دوران است که کتاب فقه الرضا مشهور می شود در حالی که قضیه ی این کتاب معروف است. بنابراین، ادعای این که علما آن را قبول کرده اند بر فرض صحت، هیچ سودی ندارد، زیرا صرف این که علما مطلبی را گفته اند و یا در جایی نوشته اند دلیل این نیست که آن را پذیرفته اند و یا مورد تأیید قرار داده اند. فضل بن یحیی کیست ؟ در این جا لازم است به یک نکته ی دیگر راجع به فضل بن یحیی اشاره کنیم و آن این که احتمال دارد «فضل بن یحیی» دو نفر باشند: 1. راوی داستان جزیره خضرا؛ 2.کسی که «اربلی» به او اجازه ی حدیث داده است . احتمال دو نفر بودن از بیان میرزا عبدالله افندی معلوم می شود. او می گوید: «حق این است که هر دو یک نفرند. »(9) پس یکی بودن آن ها -آن طور که میرزا عبدالله گفته -جای بحث دارد و میرزای افندی هم دلیل خود را بر آنچه آن را حق دانسته، بیان نکرده است ولی ما به نکته ای اشاره می کنیم که حکایت از دو نفر بودن آن ها دارد. علی بن فاضل در ترازوی سنجش مرحوم حر عاملی قسمتی از داستان جزیره را در کتاب اثبات الهداه آورده است (10) و پس از آن نیز وقتی در کتاب امل الآمل شرح خود را نوشته،کتاب اثبات الهداه را به عنوان یکی از مؤلفات خویش نام برد.(11) ولی وقتی آن را مورد دقت قرار دهیم می بینیم که ایشان در کتاب امل الآمل شرح حال «فضل بن یحیی» را نوشته ولی راجع به علی بن فاضل که در کتاب قبلی خود، قصه ی او را آورده بود، هیچ اشاره ای نمی کند و این نکته میفهماند که ایشان، در موقع نوشتن شرح حال «فضل بن یحیی» بر داستان جزیره ی خضرا اعتماد نکرده بلکه بر منبع دیگری اعتماد داشته و آن منبع قابل اعتماد مرحوم حر عاملی، استنساخ کتاب کشف الغمه توسط فضل و بعد مقابله ی آن با اصل کتاب و شنیدن آن از مؤلف ارجمندش می باشد، علاوه بر این که مرحوم حر عاملی نسبت به اجازه ی اربلی در سال 691 (12) یا سال 692 (13) قمری توجه داشته و به آن اعتماد کرده است. بنابراین گروهی این موضع گیری «حر عاملی» را دلیل بر بی اعتبار دانستن یا احیاناً توهین نمودن او نسبت به «علی بن فاضل» می دانند. با در نظر گرفتن این نکته که «حر عاملی» «فضل بن یحیی» راوی کتاب کشف الغمه را مدح و ستایش می کند طبیعتاً باید کسی را که «فضل» توثیق نموده و یا از او نقل خبر می کند، قابل اعتماد بداند؛ یعنی حر عاملی باید به «علی بن فاضل» که مورد اعتماد «فضل» بوده، اطمینان می کرد و شرح حال او را در کتابش می آورد و این که می بینیم شرح حال او را نیاورده قرینه ای است بر این که او، گرچه عظمت و جلالت قدر فضل را قبول داشته، اما بر توثیق او نسبت به «علی بن فاضل» اعتماد نکرده است. البته شاید علت عدم اعتمادش این بوده که به نظر او «فضل» راوی «داستان جزیره ی خضرا» غیر از «فضلی» بوده که از طرف «اربلی» اجازه ی نقل حدیث گرفته است و با این حساب می توان این نکته را شاهد گرفت که به نظر حر عاملی (ره)، فضل بن یحیی، دو نفر هستند و در نتیجه مورد اعتماد بودن یکی از آن ها، دلیل بر مورد اعتماد بودن دیگری نمی شود.(14) و از کلام میرزا افندی - که ظاهراً اولین کسی است که برای علی بن فاضل شرح حال نوشته است -استفاده می شود که او در شرح حال علی بن فاضل تنها بر داستان جزیره ی خضرا، اعتماد کرده است،(15) در صورتی که نقل این روایت، برای اعتماد به علی بن فاضل کافی نیست مخصوصاً در نظر گرفتن این که مرحوم علاّمه و ابن داود -رحمهما الله -از معاصران علی بن فاضل بوده و مع الوصف راجع به او هیچ شرحی ننوشته اند. و نیز تصریح فضل بن یحیی در داستان جزیره ی خضرا، به این که علی بن فاضل مورد اعتماد است با توجه به نکاتی که ذیلاً بیان می شود هیچ گونه سودی دربر ندارد: 1. این توثیق وقتی مؤثر است که ما او را همان «فضلی» بدانیم که «اربلی» اجازه ی نقل روایت به او داده است. ولی همان طور که اشاره شد این مطلب مسلم نیست و شاید «فضل بن یحیی» دو نفر بوده اند. 2. ممکن است که این توثیق، تنها به استناد ملاقات او با «علی بن فاضل» و شنیدن داستان جزیره، از او باشد وکلام فضل بن یحیی -همان طور که در نسخه ی بحرانی آمده است(16) - ما را به وجود این احتمال و تقویت آن راهنمایی می کند. او می گوید: «در سخنان علی بن فاضل نشانه هایی یافتم که دلالت بر فضل وتقوای او می کرد .» 3. شکی نیست که «فضل بن یحیی » حدود دو ماه قبل از ملاقات با علی بن فاضل، داستان جزیره را شنیده بود. بنابراین سؤال می شود که او چگونه در این مدت تلاش نکرد تا مورد اعتماد بودن کسی را که چنین داستان عجیب و غریبی برایش اتفاق افتاده، دریابد و وثاقت او، هم چنان در هاله ای از ابهام ماند تا فرصت ملاقات او پیش آمد و تنها در برخورد با او، نشانه هایی مشاهده کرده که بر فضل وتقوایش دلالت داشت ؟! 4. سؤال دیگر این که چگونه داستان جزیره از کسی، مانند فضل بن یحیی، دانشمند فاضلی که در «واسط» و مجاورت حلّه زندگی می کرد، مخفی ماند و او داستان و قهرمان آن را -که در مجاورت قریه ی او بود - هم چنان تا ده سال نشنید. با این که انگیزه های انتشار امثال این داستان های عجیب و غریب و هم چنین جست وجو از قهرمانان آن؛ یعنی کسی که چنین حادثه ی عجیبی برایش اتفاق افتاده، در همه جا و همه ی زمان ها بسیار است. و احتمال این که خود «علی بن فاضل» این موضوع را پنهان می داشته و آن را آشکار نمی کرده است بسیار بعید به نظر می رسد، چرا که او خودش داستان را در حضور گروهی از علمای حلّه و اطراف آن تشریح نمود . پی‏نوشتها: 1. تکمله امل الآمل ، ص 365 . 2. امل الآمل ، ج2 ، ص 218 . 3. نوری ، نجم الثاقب ، ص403 . 4. سید محسن امین عاملی ، اعیان شیعه ، ج9 ، ص22 . 5. نجم الثاقب ، ص403 . 6. همان . 7. نوری ، مقدمه ی کتاب کشف الاستار ، ص19 . 8. معالم الجدیده للاصول، ص82 و 83 . 9. ریاض العلماء ، ج4 ، ص377 . 10. اثبات الهداه ، باب33 ، ح3 ، ص707 . 11. امل الآمل ، ج1 ، ص141و بعد از آن . 12. امل الآمل ، ج2 ، ص 217 و 218 . 13.کشف الغمه ، ج3 ، ص 344 . 14. البته اگر علت عدم اعتماد او به روایت جزیره این باشد که خود آن را کشف کرده ، یا جهات دیگری باشد ، که به برخی از آن ها اشاره شد و به برخی دیگر هم اشاره می شود، دیگر نمی توان عدم اعتماد او را به روایت جزیره ، قرینه گرفت که او فضل بن یحیی را دو نفر یا یک نفر می دانسته است . 15. ریاض العلماء ، ج4 ، ص175 . 16. تبصره الولی ، ص 244 . منبع: کتاب جزیره ی خضرا افسانه یا واقعیت؟

  

 

گاهی به افرادی برخورد می کنیم که درباره داستان «جزیره ی خضرا » علاقه وافری به بر انگیختن سؤال های گوناگون و یا القای شک و تردید در مورد آن نشان می دهند . این القای تردیدها در مورد مطالبی صورت می گیرد که ما نیازی به طرح اشکال راجع به آن ها نمی بینیم. 

ما با این روش بر خورد موافق نیستیم بلکه علاقه مندیم تحقیق خود را درباره خود روایت قرار دهیم، چرا که مایلیم روش ما در برخورد با این داستان، از جایگاه یک محقق و نقدکننده ی منصف باشد؛ بدون این که به اشکال ها در جوانب و فروع آن بپردازیم؛ اشکالاتی که در بررسی حق مطلب، در خصوص داستان با نشان دادن موارد ساختگی آن، چندان دخلی ندارد؛ گر چه این اشکال ها قوی و مقدمات صحت آن ها کاملاً فراهم باشد. بر همین اساس به پرسش ها یی که درباره ی «مثلث برمودا» مطرح است و این که آیا آن چه راجع به آن گفته می شود حقیقت دارد یا نه؟ نمی پردازیم؛ با این که عقیده دارم طرح چنین پرسش هایی هیچ گونه محذور و یا عواقب سویی نخواهد داشت.

راجع به اخبار منتشر شده ای هم که بین مردم در مورد جزیره، مشهور است بحثی نخواهیم داشت که آیا این ها اخبار روزنامه ها و مجله های مستقل یا اخبار رادیو های استعماری است؟ یا این که بالاخره در خدمت اهداف استعماری منتشر می شوند؟ و یا اساساً این گزارش ها از کتابی نقل می شود که مؤلف آن، به احتمال قوی، از جمله کسانی است که در خدمت شبکه های جاسوسی بین المللی می باشند؟ اگرچه این بحث ها در جای خود صحیح و قابل تحقیق اند ولی ما به آن ها نمی پردازیم.

همچنین مایل نیستم خواننده را در جریان این خبر قرار دهم که وسایل ارتباط جمعی استرالیا و جاهای دیگر اخیراً مطالبی را در خصوص بالا آمدن قطعات شکسته بعضی از کشتی هایی که در«مثلث برمودا» غرق شده اند منتشر کردند. خبری که تأیید می کند «مثلث برمودا» تنها در بعضی از روزهای سال به علل ناشناخته ای خطرناک می شود ولی در بقیه ی روزها، هم چون سایر مکان ها در حالت عادی است.

من بر آن نیستم تا درباره ی این قبیل اخبار تحقیق کنم که آیا نابود و یا مفقود شدن کشتی ها وهواپیماها در آن جا صحت دارد یا نه؟ و آیا در آن ها ده ها نفر بوده اند یا صدها نفر ؟ و آیا این خبر توسط منبع خبری دست دوم منتشر شده یا دست سوم ؟ آن هم توسط کشوری که مقصد دور یا نزدیک آن هواپیما وکشتی نبوده است. مخصوصاً با ملاحظه این نکته که دولت های مقصد، اهمیت فراوانی به این قبیل پیش آمد ها و بلکه به حوادثی که به مراتب از درجه اهمیت کم تری برخوردارند می دهند، ولی با این همه، خبر غرق شدن کشتی یا مفقود شدن هواپیما توسط وسایل ارتباط جمعی کشور مقصد، داده نمی شود. هم چنین در صدد طرح این سؤال نیستم که چگونه و به چه علت دانشگاه ها و مؤسسه های علمی به تدریس « مثلث برمودا» نمی پردازند و هدف تدریس و تحقیق خود را حل این معمای حیرت گونه و عجیب و غریب قرار نمی دهند.

خلاصه نمی خواهم در این فصل شما را به وحشت و هراس افکنم و ادعا کنم که در پشت شایعاتی که این روزنامه و یا آن وسیله ارتباط جمعی، در این جا و آن جا پراکنده می شود یک شبکه پیچیده ی جاسوسی و استعماری بین المللی وجود دارد و بدین وسیله اهداف شیطانی و گمراه کننده و فریب کارانه ی خود را دنبال می کند و در این جا و آن جا غبار شبهه می پراکنند تا ضربه را در جای دیگر وارد ساخته و یا توطئه ای را به اجرا گذارند. آری، به هیچ کدام از مسائل فوق نمی پردازم گرچه همه ی آن ها در جای خود، صددرصد صحیح و قابل بررسی هستند ولی باید توجه داشت که ممکن است دروغ گو گاهی راست بگوید و یا یک روزنامه و رادیوی استعماری احیاناً حقیقت یا جزیی از آن را منتشر سازد و در عین حال، جزئیات بیش تری که ما را به حل وکشف معمایی که خود ساخته اند راهنمایی می کند، مخفی دارند.

و شاید وسایل ارتباط جمعی کشورهای مقصد، که چنین اتفاقاتی برای کشتی ها و هواپیماهای آن ها پیش آمده، به نحو مطلوبی جریان را ضبط کرده باشند ولی حقیقت ماجرا، به خاطر اهداف ویژه ای، به ما نرسیده است و شاید ! و شاید!

عدم رعایت ادب و انصاف

در اینجا مباحثی از نوع دیگر، وجود دارد که نمی خواهم به آن ها مشغول شوم. بنابراین مایل نیستم در ادعاهای بی دلیل این مؤلف یا در نظر گرفتن دیگری، به مناقشه پردازم و یا احیاناً به توبیخ و ملامت کسانی بپردازم که به ساحت مقدس علمای بزرگ اسلام و حامیان دین و شریعت جسارت و گستاخی کرده اند و حتّی برای ناچیز شمردن نظریات آن بزرگان، با روش ناشایسته و تند و با عدم رعایت نکات اخلاقی و در مواردی با تحقیر آن ها، برخورد نموده اند؛ روشی که به هیچ وجه علمی، متین، وزین و شایسته نیست.

در این فصل تصمیم ندارم به خطاهای این مؤلف یا لغزش های دیگری مشغول شوم وآن ها را احصا کنم با این که گاهی این اشتباه ها، بسیار بزرگ وخطاها فاحش و خطر ناک اند؛ همان گونه که در مورد این قلم هم، وضع چنین است.

باز مایل نیستم درباره ی فریب و سوءاستفاده و نادیده گرفتن حقیقت، که توسط برخی از افراد صورت گرفته، سخن بگویم؛ کسانی که در این زمینه کتاب نوشته اند و من خود شاهد سوءاستفاده های آن ها بوده ام. باز لازم نمی دانم از مسائلی سخن به میان آورم که این افراد از طرح آن ها وحشت می کنند مسائلی که امکان پاسخ گویی بدان را ندارند و یا از موضوعاتی سخن گویم که طرح آن ها لازم و فی نفسه احتمال حق و باطل در آن ها روا و شایسته به نظر می رسید ولی آن ها به جای اثبات ادعای خود، آن را مسلم و قطعی تلقی کرده و تردید و یا نادانی در مورد آن را گناهی بزرگ به شمار می آورند و در نتیجه فحش و ناسزاگویی به این و آن را، جایگزین استدلال می کردند.

هم چنین در نظر ندارم خواننده را بر ویژگی های فردی نویسنده ی کتاب مذکور راهنمایی کنم؛ کسی که برای اثبات نظریات خود، به جای استفاده از روش علمی و تمسک به حقایق، روش ایجاد ترس و وحشت را بر گزیده است. او مانند کسی است که بالون های رها شده در آسمان را به حال خود می گذارد و آن ها را با باد کردن رگ های گردن و طوفان امواج و گردوخاک کردن و هرج و مرج و نعره و داد و فریاد و غوغا همراهی می کند، پس از آن به مانند یک کوه، درد زایمان می کشد ولی یک موش یا کم تر از آن می زاید.

این ها همه غیر از این نکته مهم و قابل توجه است که او خواننده ی بینوای خود را به طرف مسائل جانبی و ظاهری سوق می دهد، افراد فرو مایه را بزرگ و بر عکس شخصیت های بزرگ را کوچک جلوه می دهد.

خواننده ی کتاب خود را در خلأ و بین زمین و آسمان رها می کند و خواننده ی بینوا در این حالت نمی داند که از کجا آمده و به کجا خواهد رفت، بعد از این صحنه سازی دوباره بر می گردد و خواننده را که در حال سقوط قرار گرفته، به اصطلاح نجات می بخشد تا بهتر بتواند نقشه های خود را در مورد او به اجرا بگذارد و یا آن گونه که می خواهد با افکار او به بازی بپردازد.

نه! نمی خواهم وارد این مباحث شوم و یا سخنی راجع به آن بگویم، چرا که به ناچار باید به شواهد فراوان و دلایل زیاد، متوسل شوم. من گرچه دلایل وشواهد فراوانی گرد آورده ام و فراهم ساختن موارد دیگر هم مشکلی ندارد ولی نمی خواهم خود را گرفتار چنین مسائلی کنم. بلکه بسیار مشتاقم لحظات گران بهای عمر خود را در مسائلی صرف کنم که اهمیت آن بیشتر و یا نفع آن عمومی تر است، بنابراین تنها مطلبی را که در این مختصر مایلم به آن بپردازم این است که نظر خود را در مورد داستان جزیره ی خضرا تنها از نظر علمی به نگارش آورم بدون اینکه از بحث درباره ی خود داستان فراتر روم؛ البته به غیر از موارد محدودی که بحث آن را اقتضا می کند.

منبع: کتاب جزیره ی خضرا افسانه یا واقعیت؟


  
   مدیر وبلاگ
شناخت شیخیه و بابیت و بهائیت
با ما از شیخیه، بابیت و بهائیت بدانید
خبر مایه
آمار وبلاگ

بازدید امروز :59
بازدید دیروز :256
کل بازدید : 320002
کل یاداشته ها : 500


طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ