سفارش تبلیغ
صبا ویژن
1 2 3 >

 

انتقاد و تکفیر:

 احسایی به دلیل سخنان غلوآمیز و افکار بیمارش، با انتقاد شدید علمای قرن سیزده روبرو شد و کار به جایی رسید که ده تن از آنان عقاید شیخ را منحرف خوانده و او را تکفیر کردند.

حاج محمد تقی قزوینی معروف به شهید ثالث

آقا سید مهدی فرزند صاحب ریاض
ادامه مطلب...

  

 

قبل از مسافرت به ایران (یزد) هیچ فعالیت سیاسی از او دیده نشده است. پس از اقامت در یزد، در بین علما شهرت یافت، از این رو دربار فتحعلی شاه باب مراوده را با او باز کرد و او را به تهران فرا خواند. (بهائیان، ص 9)

شاید بخاطر روحیه انزوا طلبی شیخ بود که دعوت شاه را نمی پذیرفت و با اصرار شاه به تهران رفت. (دهخدا، ج1، ص 1189)

در تهران شاه و درباریان سئوالات مذهبی و عقیدتی فراوانی را مطرح کردند و شیخ با تملق ویژه خود پاسخ می داد که این سنت در میان شیخیه کرمان نیز به یادگار ماند.


  

 

فرزندان شیخ احمد احسایی

شیخ احمد از هشت همسر خود، بیست و نه فرزند داشت که بیشترشان در زمان زندگی او از دنیا رفتند؛ چهار فرزند پسر او عبارت است از:

1.    شیخ محمد تقی که در سال 1275 از دنیا رفت. او فرزند بزرگ شیخ بود و گاهی محمد خوانده می شد. عالم و فاضل بود و کتابهایی نوشته است که از جمله «جواهر العقول فی تقریر قواعد الاصول» (الذریعه، 26/ 263)، «رساله فی الاجتهاد و الاخبار» که در آن با آراء و افکار پدرش مخالفت کرده است.(الذریعه، 11/ 30)
ادامه مطلب...

  

 

مهمترین تألیفات شیخیه:

در کل 131 کتاب دارد که از جمله:

1.    جوامع الکلم: رساله های سه یا چهار صفحه ای شیخ را که به موضوعاتی چون: فلسفه، کلام، فقه، اصول، و فقه لغه پرداخته است در دو جلد به این نام چاپ کرده اند.


ادامه مطلب...

  
سید کاظم رشتی فرزند سید قاسم رشتی است که در سن هفده سالگی به یزد آمد و نزد شیخ احمد احسایی به شاگردی پرداخت. او پیوسته با شیخ بود تا آخرین سال عمر شیخ که او را اجبارا در کربلا ساکن کرد. پس از شیخ، سید کاظم رهبر شیخیه شد، زیرا مورد توجه و محبت شیخ احسایی بود و او را مانند فرزند خود دوست داشت.
سید کاظم رشتی دشمنی و عداوت ویژه ای با علمای شیعه داشت و علمای شیعه نیز هیچ نظر مثبتی نسبت به او نداشتند، زیرا او پیوسته در سخنانش به علمای تشیع فحش و حرفهای رکیک می زد. سید کاظم رابطه صمیمانه ای با علی رضا پاشا حاکم خرمشهر داشت. علی رضا پاشا کسی بود که به خاطر عمرکشانی که خرمشهریها گرفته بودند، همه مردم خرمشهر را کشت و حتی به سگ و گربه این شهر هم رحم نکرد.

  

 

احسایی در آثار خود، توجه زیادی به مباحث امامت داشته است که نمونه آن را در شرح مبسوط وی بر زیارت جامعه کبیره می توان دید . شاخص اندیشه او در این زمینه، توجه خاصی است که به جنبه های تکوینی مقام امام نشان می دهد؛  از جمله در بازگو کردن این عقیده که پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان، برترین مخلوقات خداوند و واسطه فیض او هستند . وی آنان را علل اربعه کائنات (علت های فاعلی، مادی، صوری و غایی) معرفی می کند .

در فلسفه ارسطویی و حکمت اسلامی، هر یک از این اقسام چهارگانه، گویای جنبه ای از نیازمندی پدیده به علت است . احسایی به استناد مضامین حدیثی، کمال هر یک از چهارجنبه علیت را در وجود پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام نشان می دهد و نتیجه می گیرد که آنان «علل اربعه کاینات » اند (1).

به اعتقاد وی پیشوایان معصوم علیهم السلام واسطه فیض خدا هستند; یعنی، پس از آن که خداوند آنان را خلق کرد، ایشان به اذن و مشیت الهی، موجودات دیگر را آفریدند . معصومان علیهم السلام محل مشیت و اراده خداوند هستند و اراده آنان به اراده او است . از این رو، آنان علت های فاعلی موجودات جهان اند  (2).

تنکابنی می نویسد:

«بدان که شیخ احمد «رساله » ای نوشته است در باب این که مصلی، باید در «ایاک نعبد» حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را قصد کند، زیرا که خداوند مجهول الکنه است و آن چه در ذهن درآید، مخلوق ذهن است؛ چنان که حضرت صادق علیه السلام می فرماید: «کلما میزتموه باوهامکم بادق معانیه فهو مخلوق مثلکم مردود الیکم » . پس باید «وجه الله» را اراده نمود که امیرالمؤمنین علیه السلام است (3).

همو آورده است:

شیخ [احمد] می گوید: خلق کردن خداوند، عالم را و خلق کردن امام، عالم را مانند این آیه خواهد بود: «فویل للذین یکتبون الکتاب بایدیهم » و ائمه علیهم السلام، ید الله می باشند . . . چرا استبعاد در خالقیت ائمه می نمایند و حال این که «تبارک الله احسن الخالقین » گواه بر آن است که به جز خداوند، خالق دیگر هست و قول خدای تعالی در باب حضرت عیسی روح الله (و اذ تخلق من الطین کهیئة الطیر)، شاهد این معنا است و قول امیرالمؤمنین علیه السلام (انا خالق السموات و الارض) دلیل بر این مطلب است و این که اگر خداوند کسی را خلق کند که او آسمان و زمین را به اذن او خلق نماید و قدرت آن داشته باشد، این دخل در لطف و ادل بر کمال قدرت خدا است و مردم بیشتر اذعان به این معنا می کنند . همین تقریر را این فقیر (تنکابنی) مؤلف کتاب «قصص العلماء» از حاج سید کاظم رشتی [از شاگردان شیخ احسایی و جانشین او ] شفاها شنیدم; چون مدتی به مجلس درس او حاضر می شدم. (4)

تنکابنی، سپس نقدی بر این اعتقادات نگاشته است . (5)

غیر از این دو مورد، مسایل دیگری شبیه این، در کتاب «شرح العرشیه » از سوی شیخ احمد احسایی مطرح گردیده است . (6) البته اعتقاد به «خالقیت » ، «رازقیت » و «حقیقت مشیة الله» بودن معصومان علیهم السلام، به قدری مشهور است که بارها میان شیخیه و مخالفانشان، مناظره و نزاع درگرفت و موجب تکفیر آنان گردید .

به عنوان نمونه، گفت وگویی میان شیخ عبدالرحیم بروجردی، با حاج محمد کریم خان (پیشوای شیخیه کرمان) انجام گرفت . در این گفت وگو و مناظره، کریم خان گفت: امیرالمؤمنین علیه السلام بر بالای منبر فرمود: «انا خالق السموات و الارض » ، شیخ عبدالرحیم به او گفت: «درآن عهد برخی حضرت علی را کافر می دانستند، مانند اهل شام. عده ای نیز او را خلیفه چهارم و گروهی او را خلیفه بلافصل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می دانستند. در چنین عصری چگونه ممکن است علی علیه السلام چنین ادعایی کرده باشد و مردم هیچ گونه عکس العملی نشان نداده باشند»؟ و کریمخان سکوت کرد. (7)

1. ر. ک: شرح الزیارة الجامعة الکبیرة، ج 3، صص 65، 296- 298; ج 4، ص 47 و 48، 78- 80؛ مجموعة الرسائل، ص 323.

 2. همان.

 3. قصص العلماء، ص 55.

4. همان، ص 48.

5. همان، صص 48- 50.

6. شرح العرشیة، ص 324.

7. برای توضیح بیشتر این قصه ر. ک: قصص العلماء، ص 50.

 


  

 

تبیین و نقد و بررسی تمامی عقاید و آرای کلامی شیخ احمد احسایی و شاگردان و پیروان او، در این مختصر نمی گنجد. پیش از بیان یکی از آرای «غلوآمیز» وی، متذکر می گردد وصف کلی اندیشه احسایی را می توان در این خلاصه کرد:

وی علوم و حقایق را به تمامی، نزد پیامبر و امامان می دانست و از دیدگاه او، حکمت - که علم به حقایق اشیاست - با باطن شریعت و نیز با ظاهر آن، از هر جهت سازگاری دارد .

او معتقد است:

عقل آن گاه می تواند به ادراک امور نایل شود که از انوار اهل بیت علیهم السلام روشنی گیرد و این شرط در شناخت های نظری وعملی یکسان وجود دارد . درست است که اندیشه دراصول ومعارف دین واجب است، اما از آن جا که حقیقت با اهل بیت علیهم السلام همراهی دارد، صدق احکام عقل، در گرو نوری است که از ایشان می گیرد . (1)

گرایش وی به امور باطنی شریعت، به گونه ای است که موضع اهل ظاهر را در اکتفا به ظاهر شریعت، نمی پذیرد و معتقد است: «تمسکش به اهل بیت علیهم السلام، در دریافت حقایق، سبب شده است که در بعضی از مسایل، با بسیاری از حکیمان و متکلمان، مخالفت کند» . از این رو، عقاید وی و پیروانش درباره «معاد و اطوار جسم » ، در «معراج پیامبر اسلام » ، «وجود امام عصر (عج)» ، «مقام ائمه اطهار علیهم السلام » ، «نیابت خاصه » ، و «اعتقاد به رکن رابع » مورد اعتراض، و انکار و نقد اندیشمندان و فقیهان بزرگ قرار گرفت .

1. ر. ک: شرح الزیارة الجامعة الکبیرة، ج 3، صص 217- 219.


  

1. به پیروان شیخ احمد احسائى شیخیه گفته مى شود. او علاوه بر فقه و اصول و حدیث در علوم ریاضى و طب و نجوم و... هم مطالعاتى داشته است و به واسطه برخى از دیدگاههایش از سوى عده اى از علما با وى مخالفت شد و حتى مورد تکفیر قرار گرفت .

2. از مهمترین آثار او جوامع الکلم و شرح زیارة جامعه کبیره و حیاة النفس ‍ فى حظیر القدس مى باشد.

3. مبناى اصلى احسائى در کسب معارف این است که همه علوم و معارف در نزد پیامبر صلى الله علیه و آله و اهل بیت علیه السلام مى باشد و تنها راه کشف معارف توسل به آنان است و عقل مستقلا قادر به درک حقایق نیست . معروفترین راءى او درباره کیفیت معاد جسمانى است . او اصل معاد جسمانى را که مورد تاءکید آیات و روایات است با تفسیر خاصى از جسم مى پذیرد. این راءى او با مخالفتهایى روبرو شده است .

5. عقیده احسائى درباره امامان معصوم سبب شده برخى او را در زمره غالیان به شمار آورند. او معصومین علیه السلام را واسطه فیض الهى مى داند که به اذن الهى موجودات را آفریده اند. او این نقش را بر اساس علل اربعه ارسطو توضیح مى دهد.

6. از شاگردان احسائى که پس از او آثارى را از خود به جاى گذارده ، سید کاظم رشتى است که به عقیده برخى منشاء اکثر آراى نادرست شیخیه اوست .

7. یکى از شاگردان سید کاظم ، میرزا على محمد ملقب به باب بود که ادعاى بابیت و سپس نبوت نمود.

8. در آذربایجان سه طایفه به تبلیغ آراى احسائى پرداختند. خانواده حجة السلام اولى از آنهاست . خانواده ثقة السلام دومین و خاندان احقاقى سومین آنهاست .

9. شاخه دیگر شیخیه مربوط به کرمان است ، که شیوه اخبارى گرى داشتند و اختلافاتى هم با شیخیه آذربایجان دارند.

منبع: رضا برنجکار


  

 

پس از فوت شیخ احمد احسایى ، یکى از شاگردانش به نام سید کاظم رشتى (1212 - 1259 ق) جانشین او گردید. سید در جوانى به یزد رفت و به شیخ احمد پیوست و سپس به کربلا رهسپار شد و تا پایان عمر در آن شهر به تدریس و ترویج مکتب شیخیه مشغول بود. وى بالغ بر یکصد و پنجاه جلد کتاب و رساله نوشت که غالبا با زبان رمزى و نامفهوم است. برخى معتقدند منشاء اکثر آراى نادرست شیخیه ، سید کاظم رشتى است و احسایى بدانها اعتقاد نداشته است.

یکى از شاگردان سید کاظم ، میرزاعلى محمد ملقب به باب بود که پس از فوت سید، مدعى جانشینى او شد و پس از آن ادعاى بابیت امام غایب و سپس ادعاى نبوت خویش را مطرح ساخت ، شرح عقاید او در بحث از فرقه بابیه ذکر خواهد شد.

دیگر شاگرد سید کاظم، حاج محمد کریم خان قاجار (1225 - 1288 ق) فرزند حاج ابراهیم خان ظهیررالدولة پسر عمو و داماد فتحعلى شاه بود، که مدعى جانشین سد گردید و فرقه شیخیه کرمانیه را تاءسیس کرد. این فرقه به نام کریمخانه نیز نامیده مى شود. پس از حاج محمد کریم خان ، اکثر شیخیه کرمان ، فرزندش محمد خان (1236 - 1324 ق) را به عنوان رئیس شیخیه پذیرفتند؛ هر چند رحیم خان یکى دیگر از فرزندان حاج محمد کریم خان ، نیز مدعى نیابت پدر بود و طرفدارانى هم پیدا کرد. از دیگر مدعیان رهبرى شیخیه ، محمد باقر خندق آبادى ، نماینده حاج محمد کریمخان در همدان بود که پیروانش فرقه شیخیه باقریه را در همدان ایجاد کردند. اکثریت شیخیه کرمانیه پس از محمد خان ، برادرش زین العابیدن خان (1260 - 1276 ق) را به رهبرى خویش برگزیدند. پس از او ابوالقاسم خان ابراهیم و سپس عبدالرضا خان به ریاست شیخیه کرمانیه برگزیده شدند. عبدالرضاخان ابراهیم و سپس عبدالرضا خان به ریاست شیخیه کرمانیه برگزیده شدند. عبدالرضاخان در سال 1358 شمشی ترور شد.

در آذربایجان نیز علماى بزرگى به تبلیغ و ترویج آراى شیخ احمد احسائى پرداختند. از علماى شیخیه آذربایجان ، سه طایفه مهم قابل ذکر است. نخستین طایفه شیخیه آذربایجان ، خانواده حجة الاسلام است بزرگ این خاندان میرزا محمد مامقانى معروف به حجة الاسلام (م. 1269 ق) است که نخستین عالم و مجتهد شیخى آذربایجان است. او مدتى شاگرد شیخ احمد احسائى بوده و از او اجازه روایت و اجتهاد دریافت کرد و نماینده وى در تبریز بود. او همان شخص است که حکم تکفیر و اعدام على محمد باب را در تبریز صادر کرد. حجة الاسلام سه فرزند دانشمند داشت کههر سه از مجتهدان شیخى تبریز به شمار مى رفتند و به لقب حجة السلام معروف بودند. فرزند ارشد او میرزا محمد حسین حجة الاسلام (م. 1313 ق) نام داشت و از شاگردان میرزا محمد باقر اسکویى بود. فرزند میرزا محمد حسین حجة الاسلام ، میرزا ابوالقاسم حجة السلام (م. 1362 ق) آخرین فرد روحانى خانواده حجة السلام بود.

دومین طایفه شیخیه آذربایجان ، خانواده ثقة الاسلام است. میرزا شفیع تبریزى معروف به ثقة الاسلام بزرگ این خاندان است. وى از شاگردان شیخ احمد احسائى بوده است. فرزند او میرزا موسى ثقة الاسلام نیز از علماى شیخیه تبریز بود. میرزا على معروف به ثقة السلام دوم یا شهید نیز از همین خانواده است. او در سال 1330 قمری به جرم مشروطه خواهى و مبارزه با روسها، به دست روسهاى اشغالگر تزارى در تبریز به دار آویخته شد. برادر او میرزا محمد نیز از علماى شیخیه تبریز به شمار مى رفت.

سومین طایفه شیخیه آذربایجان ، خاندان احقاقى است. بزرگ این خاندان میرزا محمد باقر اسکویى (1230 - 1301ق) مى باشد که از مراجع فقه و داراى رساله عملیه بود. او شاگرد میرزا حسن مشهور به گوهر (م.1266ق) از شاگردان شیخ احمد احسائى و سید کاظم رشتى ، بوده است. فرزند میرزا محمد باقر، میرزا موسى احقاقى (1279 - 1364 ق) نیز از علما و مراجع بزرگ شیخیه است. او کتاببى تحت عنوان احقاق الحق نگاشت و در آن عقاید شیخیه را به تفصیل بیان نمود. پس از این تاریخ ، او و خاندانش به احقاقى مشهور شدند. در این کتاب برخى آراى شیخیه کرمان و محمد کریم خان مورد انتقاد و ابطال قرار گرفته است. از جمله فرزندان میرزا موسى احقاقى ، میرزا على ، میرزا حسن و میرزا محمد باقر هستند که از علماى بزرگ شیخیه بودند. هم اینکه مرکز این گروه کشور کویت است و ریاست آن را میرزا حسن احقاقى بر عهده دارد که مرجع فقهى شیخیه آذربایجان و اسکو مى باشد.

شیخیه کرمان و آذربایجان در اعتقادات خود را پیرو آراى شیخ احمد احسایى و سید کاظم رشتى مى دانند اما در فروغ دین و اعمال با یکدیگر اختلاف نظر دارند.کرمانى ها از شیوه اخبارى گرى پیروى مى کنند و به تقلید از مراجع اعتقاد ندارند، امام شیخیه آذربایجان به اجتهاد و تقلید معتقدند و از مراجع تقلید خودشان پیروى مى کنند، البته در عقاید نیز شیخیه آذربایجان برخلاف شیخیه کرمان ، خود نیز به اجتهاد مى پردازند و آراى شیخ احمد و سید کاظم را بر اساس تلقى خویش از احادیث تفسیر مى کنند.

از دیگر اختلافات کرمانى ها و آذربایجانى ها مساءله رکن رابع است. شیخیه کرمان اصول دین را چهار اصل توحید. نبوت ، امامت و رکن رابع مى دانند. مراد آنها از رکن رابع ، شیعه کامل است که واسطه میان شیعیان و امام غایب مى باشد. اما شیخیه آذربایجان به شدت منکر اعتقاد به رکن رابع هستند. اصول دین را پنج اصل توحید، نبوت ، معاد، عدل و امامت مى دانند. آنان چنین استدلال مى کنند که شیخ احمد احسائى در ابتداى رساله حیوة النفس و سید کاظم رشتى در رساله اصول عقاید، اصول دین را پنج اصل مذکور مى دانند و در هیچ یک از کتب و رسائل این دو نفر نامى از رکن رابع برده نشده است.

منبع: رضا برنجکار


  

گذری کوتاه بر افکار شیخیه:

مهم‏ترین موارد اختلاف شیخیه با دیگر مسلمانان عبارت است از:

1. معاد؛ شیخ در بحث معاد همانند دیگر مسلمانان، قائل به معاد جسمى و روحى نیست و آن را روحانى مى‏داند و از آن به «هور قلیایى» که نوعى جسم لطیف است تعبیر مى‏کند. [4]

توضیح آنکه، شیخ احمد دو جسم براى آدمى قائل است:

الف) کالبد ظاهرى که از عناصر زمانى و عوارض حیات دنیوى است و در قبر، تجزیه و زوال مى‏پذیرد و عناصر آن به طبیعت برمى‏گردد.

ب) جسد هور قلیایى که فناپذیرى جسد اول را ندارد و در قیامت برانگیخته خواهد شد که همان سرشت اولیه‏اى است که بر آن خلق شده و در قبر باقى  مى‏ماند. [5]

به تعبیر دیگر؛ بعد از انحلال و متلاشى شدن جسم، عنصرى که باقى مى‏ماند جسم لطیفى است که هورقلیا نام دارد. هورقلیا ظاهراً کلمه‏اى سریانى است و همان قالب مثالى مى‏باشد و از اصطلاحات فلسفى شیخ احمد احسایى است. آنچه که در روز رستاخیز محشور شود همین جسم مثالى و هورقلیایى است که ثواب و عقاب اخروى به همین جسم بر مى‏گردد. [6]

2. معراج؛ شیخ احسایى، اصل معراج پیامبر اکرم ‏صلى الله علیه وآله وسلم را پذیرفته است و قائل به جسمانى بودن آن نیز مى‏باشد منتها تفسیرى در جسمانى بودن معراج دارد که با دیدگاه مسلمانان تطبیق ندارد. او مى‏گوید: پیامبر اکرم ‏صلى الله علیه وآله وسلم در هر فلکى از افلاک، جسمى متناسب با جرم و جسم آن فلک بر خود مى‏گرفت تا خرق و التیامى لازم نیاید و ورود در افلاک مختلف براى بدن ظاهرى و جسمانى او مشکل ایجاد نکند. [7] بدن پیامبر لطیف‏تر از آسمان‏ها بود و جسم لطیف و بدن هورقلیایى او به آسمان رفت، از پاره شدن آسمان‏ها و خرق التیام لازم نمى‏آید. [8]

3. رکن رابع؛ یکى دیگر از عقاید شیخیه، اعتقاد به رکن رابع است. آنان معتقدند که اصول دین، منحصر بر چهار اصل: توحید، نبوت، امامت و رکن رابع است. به نظر شیخیه، چون تمام صفات خداوند در قرآن که مورد اعتقاد مسلمانان است بیان شده است دیگر نیازى نیست که اصل عدالت، جداگانه به عنوان یکى از اصول دین باشد علاوه بر آنکه عدالت هم مانند صفت‏هاى دیگر خداوند است و همان‏طور که صفات دیگر الهى، جزو اصول دین نیست عدالت هم نباید جزو اصول دین باشد.

همچنین معاد هم جزو اصل دین نیست زیرا اعتقاد به خدا و ثبوت اصل نبوت و اعتقاد به قرآن و آنچه در قرآن بیان شده است مستلزم اعتقاد به معاد است؛ زیرا معاد هم در قرآن بیان شده و مورد اعتقاد مسلمانان است لذا ذکر آن به عنوان اصل مستقل، نیاز نیست. کسى که به آیات قرآن معتقد است به معاد هم مستلزم خواهد  بود. [9]

با حذف اصل معاد و اصل عدالت از اصول عقاید، آنان قائل به اصل رکن رابع شدند و مى‏گویند: چهارمین اصل از اصول دین، قائل شدن به رکن است که همان شناخت شیعه کامل مى‏باشد. او، مبلغ و ناطق اول است و واسطه بین شیعیان و امام غایب خواهد بود و احکام را بلاواسطه از امام مى‏گیرد و به دیگران مى‏رساند. اصل رکن رابع را حاج محمد کریم خان که از بزرگان شیخیه است بنا نهاد و پیروان حاج محمد کریم خان را که در کرمان بودند رکنیه لقب دادند و این اصل، مورد قبول شیخیه آذربایجان نبود. [10]

کریم خان قاجار در مورد این اصل مى‏گوید:

«ان الشیعة یحتاج الى عالم یرونه و یأخذون عنه أحکام الشرع فی حال غیبة الامام و هو الرکن الرابع و کان هذا مخفیاً بسبب جور الحکّام حتى اقتضى المصلحة الالهیة بظهور الرکن الرابع بوجود الشیخ أحمد الاحسایى و بعده السید کاظم الرشتى و بعدهما أیضاً لا یخلو الارض من حجة و هو الرکن الرابع الى حین ظهور الامام  الحجة»؛ [11] شیعه نیازمند به عالمى است که احکام شریعت را در عصر غیبت از او اخذ نموده و او همان رکن رابع است که به سبب ظلم حاکمان، مخفى بود تا اینکه مصلحت الهى بر ظهور رکن رابع، اقتضاء نمود؛ لذا شیخ احمد احسایى و بعد از او، سید کاظم رشتى رکن رابع بودند که بعد از آنان تا ظهور امام حجت، زمین خالى از رکن رابع نخواهد ماند.

همین گونه تفکرات فرقه شیخیه، سبب شد که بعدها اشخاصى مانند محمد على باب، ادعاى باب المهدى کنند و خود را همان انسان کامل که رابط بین حضرت مهدى‏ علیه السلام و مردم است معرفى نماید.

4. عقیده شیخیه در مورد امام عصر علیه السلام؛

شیخ احمد احسایى، وجود امام عصر علیه السلام و ظهور او را از اصول مسلم و حتمى مى‏دانست ولى مى‏گفت: امام در یک عالمى غیر از این عالم مادى، سکونت دارد و از آنجا، بر همه عالم حکم‏فرمایى و حکم‏رانى دارد و روزى که خدا به او اجازه دهد در این عالم ظاهر خواهد شد و عالم را پر از عدل و داد خواهد کرد.

«کنت دوگوبینو» وزیر مختار اسبق دولت فرانسه در دربار ایران، در کتاب «سه سال در ایران» درباره این تفکر شیخیه مى‏نویسد: شیخى‏ها بر سر یک موضوع با شیعه اختلاف دارند و آن، چگونگى امام دوازدهم یعنى مهدى‏ علیه السلام است. شیعیان  مى‏گویند: امام دوازدهم زنده است و با قالب جسمانى، روزگار مى‏گذراند ولى شیخى‏ها مى‏گویند: امام دوازدهم با قالب روحانى زنده است. [12]

پیروان شیخ، همان عالم هورقلیا و تجرد روح و جسم را در این مسأله هم مطرح کردند و چون طول عمر امام زمان ‏علیه السلام را با موازین فلسفه و ذوق فلسفى خود سازگار نمى‏دیدند قائل شدند که روح حضرت، در بدن هورقلیایى زندگى مى‏کند. [13]

5. غلو شیخیه در مورد ائمه اطهار علیهم السلام؛

شیخیه در مقام ائمه معصومین ‏علیهم السلام، راه غلو را پیموده و براى آنها ربوبیت قائل شدند؛ لذا آنها را از فرقه‏هاى غلات به شمار آورده‏اند. [14]

با بررسى افکار و اندیشه‏هاى این فرقه، غلو آنان در مورد ائمه‏ علیهم السلام روشن است. حتى آنان تمام صفات خداوند را به ائمه نسبت مى‏دهند و مصداق آن را امامان  مى‏دانند. سید کاظم رشتى که از شاگردان بارز شیخ احمد احسایى و جزو رئیسان این فرقه است به صراحت این عقیده را بیان کرده است. «اختص اسم اللَّه بالنبی و اسم الرحمن بالوصی»؛ [15] اسم اللَّه، مختص پیامبر و اسم رحمان هم اختصاص به وصى پیامبر دارد. آنها مى‏گویند: تمام ضمیرهایى که در قرآن کریم ذکر شده است به پیامبر و ائمه اطهار علیهم السلام بر مى‏گردد نه به خدا؛ زیرا خداوند متعال مورد اشاره قرار نمى‏گیرد. همچنین تمام صفات الهى به معصومین بر مى‏گردد. [16]

«گلد زیهر» در عقیده و شریعت در اسلام، درباره شیخیه مى‏نویسد:

در آغاز قرن نوزدهم میلادى، فرقه جدیدى ظهور کرد که از مذهب شیعه اخذ شده است و آن مذهب شیخیه است که پیروانش به روش «عنوصیه» هستند که معتقد شدند صفات الهى در اشخاص و اجساد حلول مى‏کند و آنان، قواى خلاقه  دارند. و به تعبیر صاحب کتاب روضات الجنات، طایفه شیخیه، به منزله نصارى هستند که درباره حضرت عیسى غلو کرده و به تثلیت قائل شده‏اند. [17]

این عقاید و تفکرات دیگر که از فرقه شیخیه بروز کرد سبب شد که علماى اسلام در قبال آنان موضع بگیرند و حتى حکم به تکفیر آنان و غالى بودن این فرقه دهند. خطیب توانا مرحوم محمد تقى مجلسى، در سفر تبلیغى که به کرمان داشتند با ابوالقاسم خان رئیس فرقه شیخیه کرمان دیدار داشتند و به او مى‏گوید: چرا شما روش خاصى اتخاذ کردید و از مردم کناره‏گیرى مى‏کنید؟ ابوالقاسم خان در جواب مى‏گوید: ما کناره‏گیرى نکرده‏ایم، مردم از ما کناره‏گیرى مى‏کنند. مرحوم فلسفى به او گفته بود، معلوم مى‏شود شما حرف‏هایى دارید که مردم نمى‏توانند بر اساس آن با شما آمیزش داشته باشند و عواطف دینى آنها، مانع از این امر مى‏شود. اگر میل دارید که این فاصله برطرف شود با یک جمله مرجع تقلید مطلق حضرت آیت اللَّه العظمى آقاى بروجردى برداشته مى‏شود، راهش این است: مواردى را که بین شما و مردم فاصله ایجاد کرده است من از شما مى‏پرسم و شما جوابى بدهید که طبق عقیده شیعه باشد بعد هم آن را به آیت اللَّه بروجردى نشان مى‏دهم تا اگر درست بود ایشان کتباً بنویسند که عقاید شما، مطابق روش شیعه است و به استناد و نوشته مهر شده ایشان دیگر کسى از شما فاصله نگیرد شما هم متعهد کنید که خود را شیخى نخوانید و کسى از علاقه‏مندان شما هم لفظ شیخى را که باعث این فاصله شده است به زبان نیاورید. آقاى فلسفى ایرادهایى را که علماى شیعه از شیخیه گرفته بودند در بیست و پنج سؤال خلاصه‏اى کرد و از ابوالقاسم خان، طلب جواب مختصر و شفاف و صریح  مى‏نماید. بعد از مدتى، جواب سؤالات را مى‏دهد و ایشان خدمت آیت اللَّه بروجردى  مى‏برند. آن عالم بعد از مطالعه جواب‏ها مى‏فرمایند: او همان حرف‏هاى قبلى را نوشته است اصلاً روش امام صادق‏ علیه السلام، منطبق با این حرف‏ها نیست، جواب‏ها و سؤالات را به ابوالقاسم خان بر مى‏گردانند و به او اعلام مى‏کنند که حضرت آیت اللَّه، جواب‏هاى شما را قبول نکردند و منطبق با روش و مذهب جعفرى ندانستند. [18] ابوالقاسم خان این کتاب را چاپ کرد و فسلفه نامید که در حال حاضر یکى از منابع شناخت عقاید شیخى مى‏باشد. البته ابوالقاسم خان در کتاب اعلام مى‏کند که کتاب را حضرت آیت اللَّه العظمى بروجردى مطالعه کردند و مورد تصدیق آن حضرت واقع شده است و اشکالى نفرمودند. در حالى که این نسبت، کاملاً کذب و غیر واقعى است و سوء استفاده‏اى بیش نیست. لذا یکى از فضلاى قم در این‏باره سؤال و جوابى از مرحوم آیت اللَّه العظمى بروجردى مى‏پرسند و جواب را تحت عنوان «تکذیب» چاپ و پخش مى‏کند. [19]

آنچه که بیان شد خلاصه‏اى از افکار و عقاید این فرقه بود که به خاطر انحراف و افراط و غلوّ، مورد اعتراض علماى اسلام قرار گرفت. این فرقه در طول تاریخ، انشعابات و گروه‏هاى گوناگونى یافت و بعد از شیخ احمد، شاگرد او سید کاظم رشتى رهبرى فرقه را به دست گرفت و اکثر انحرافات هم از او شروع شد و بالغ بر صد و پنجاه جلد کتاب و رساله نوشت که غالباً با زبان رمزى و نامفهوم است. برخى معتقدند منشأ اکثر آراى نادرست شیخیه، سید کاظم رشتى است. [20]

سید کاظم، دو شاگرد معروف داشت یکى از آنان، میرزا محمد على ملقب به باب است که مدعى بابیت و بعد امامت و نبوت شد و فرقه بابیه را تأسیس کرد. دیگر شاگرد سید کاظم، حاج محمد کریم خان قاجار، فرزند حاج ابراهیم خان ظهیرالدوله پسر عمو و داماد فتحعلى شاه است که فرقه شیخیه را در کرمان تأسیس کرد و به کریم‏خانیه معروف شدند. [21] انشعاب دیگرى در این فرقه ایجاد شد که فرقه شیخیه در آذربایجان از آن متولد شد و خاندان احقاقى که در حال حاضر در کویت هستند ریاست فرقه شیخیه آذربایجان را عهده‏دار شدند.

این فرقه به خاطر بیدارى و هوشیارى علماى اسلام و بیان مواضع متضاد و مخالف آنها با دین اسلام، مورد قبول عموم مردم قرار نگرفت و بعضى از شاخه‏هاى آن بعد از مدتى منقرض شد و در حال حاضر عده‏اى از پیروان آن در بعضى از شهرها و کشورها وجود دارند و افکار خود را ترویج مى‏دهند.

در انتها، شایسته است داورى درباره انحراف اعتقادى شیخ احسایى و پیروانش را از اسوه عارفان، آیت حق سید على آقا قاضى (1366 ق) استاد علامه طباطبایى (مفسر و صاحب تفسیر المیزان) بیان کنیم:

وقتى از آقاى قاضى پرسیدند: نظر شما درباره شیخیه چیست؟ فرمود: آن کتاب شرح زیارت جامعه شیخ احمد احسایى را بیاور و نزد من بخوان، بعد از خواندن قسمت‏هایى از کتاب، فرمود: این شیخ مى‏خواهد در این کتاب ثابت کند که ذات خدا داراى اسم و رسمى نیست و همه کارها که ایجاد مى‏شود مربوط به اسما و صفات خداست و اتحادى میان اسما و صفات با ذات خدا وجود ندارد.

بنابراین شیخ احمد احسایى، ذات خدا را مفهومى پوچ و بى‏اثر و صرف‏نظر از اسما و صفات مى‏خواند و این عین شرک است.

پاورقی

[1] شریف یحیى لاین، معجم الفرق الاسلامیة، ص 149.

[2] دکتر یوسف فضایى، شیخى‏گرى، بابى‏گرى، بهایى‏گرى و کسروى‏گرى، ص 26.

[3] علامه حسن زاده آملى، شرح منظومه سبزوارى، ج 2، ص 65.

[4] شیخ احمد حسایى، شرح الزیارة الجامعة الکبیرة، ج 4، ص 277، چاپ دار المفید، بیروت.

[5] همان، ص 26.

[6] دکتر محمد جواد شکور، فرهنگ فرق اسلامى، ص 270، با مقدمه و توضیحات استاد مدیر کاظم شانه‏چى، چاپ آستان قدس رضوى.

[7] شیخ احمد حسایى، شرح الزیارة الجامعة الکبیرة، ج 4، ص 26.

[8] حاج محمد خان، هدایة المسترشدین، ص 182، و شیخى‏گرى، بابى‏گرى، بهایى‏گرى، دکتر یوسف فضایى، ص 60.

[9] دکتر یوسف فضایى، شیخى‏گرى، بابى‏گرى، بهایى‏گرى، ص 52-53.

[10] دکتر محمد جواد شکور، فرهنگ فرق اسلامى، ص 269-270.

[11] آقا بزرگ تهرانى، الذریعة الى تصانیف الشیعة، ج 25، ص 169، ناشر دار الاضواء، بیروت، 26 جلدى، به نقل از کتاب هدایة الاطفال، کریم خان قاجار.

[12] على ربانى گلپایگانى، فرهنگ فرق و مذاهب کلامى، ص 337-338، چاپ مرکز جهانى علوم اسلامى.

[13] دکتر یوسف فضایى، شیخى‏گرى، بابى‏گرى، بهایى‏گرى، ص 56.

[14] على ربانى گلپایگانى، فرهنگ فرق و مذاهب کلامى، ص 238.

[15] سید کاظم الرشتى، شرح الخطبة التطنجیة، ص 352.

[16] دکتر علاء الدین السید امیر محمد الکاظمى القزوینى، عقاید الشیخیة، ص 57، الطبعة الاولى، 1432 (ه ق)، 2003 میلادى.

[17] على ربانى گلپایگانى، فرهنگ فرق و مذاهب کلامى، ص 340-341، و روضات الجنات، ص 285-287.

[18] خاطرات و مبارزات حجة الاسلام فلسفى، ص 386-387، مرکز اسناد انقلاب اسلامى.

[19] خاطرات و مبارزات فلسفى، ص 386 ،387.

[20] السید محسن الامین، أعیان الشیعة، ج 2، ص 590.

[21] رضا برنجکار، آشنایى با فرق و مذاهب اسلامى، ص 175-176.

منبع


  
   مدیر وبلاگ
شناخت شیخیه و بابیت و بهائیت
با ما از شیخیه، بابیت و بهائیت بدانید
خبر مایه
آمار وبلاگ

بازدید امروز :39
بازدید دیروز :256
کل بازدید : 319982
کل یاداشته ها : 500


طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ