سفارش تبلیغ
صبا ویژن
1 2 >

 

با وجود اتفاق نظر مراجع در حرام بودن استفاده از طلا برای مردان، استفاده از این فلز در بین آقایان رو به افزایش است، تأملی در مضرات استفاده از طلا برای مردان، گواهی برای اثبات علت حرام شمردن آن برای مردان در دین مبین اسلام است 
طلا.

ادامه مطلب...

  

 

چه فرقی است بین کسی که نماز می خواند و روز می گیرید و فلان کس که هیچ نمازی نمی خواند و روزه نمی گیرد و اعمال دین را انجام نمی دهد.
شخص مومن که اعمال دین را انجام می دهد اگر قیامت نباشد،چیزی از دست نمی دهد زیرا او چند رکعت نماز می خواند و در روزه مقداری دیرتر نهار می خورد به هر حالی ضرری بر او وارد نمی شود. حال اگر قیامت باشد بهره خود را می برد و اگر نبود چیزی از دست نداده است.
اما اگر کسی بی خیال آخرت شد و هیچ کار نکرد و قیامتی در کار بود چه خواهد کرد؟

  

 

حضرت آیت الله مکارم شیرازی با انتقاد از رایج شدن مسائل خرافی در مورد جن گیری و رمالی تاکید کرد: موجوداتی به نام جن وجود دارند اما نه آنها در زندگی ما دخالت می کنند و نه ما در زندگی آنها و اینگونه افکار باید از صحنه جامعه ما برچیده شود.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، حضرت آیت الله ناصر مکارم شیرازی از مراجع تقلید، صبح امروز در آغاز درس خارج فقه خود که با حضور طلاب و روحانیان در مسجد اعظم قم برگزار شد در سخنانی نسبت به رواج مباحث مربوط به جن گیری و رمالی در سطح جامعه واکنش نشان داد.

وی تصریح کرد: وجود جن و ملائکه و انسان که سه گروه دارای عقل و شعور از نظر قرآن هستند امری مسلم است، جن وجود خارجی دارد و این موجودات عاقل هستند، هم کافر دارند و هم مومن و این مساله از نظر قرآن کریم امری مسلم است و جای انکار در آن نیست. اما این نکته که اجنه دخالتی در زندگی خصوصی و شخصی ما داشته باشند این مساله اشتباه و دروغ است.

این مرجع تقلید اشاره کرد: دو گروه هستند که گرفتار اینگونه مسائل اند گروه نخست گروهی هستند که گرفتار اوهام و خیالات هستند و مشکلات زندگی خود را به گردن جن و بخت و طالع سیاه می اندازند و ما ندیده ایم کسی ادعایی بکند و سندی بر حرف خود داشته باشد.

وی ادامه داد: گروه دیگر هم افراد شیاد و کلاه بردار هستند که برای این که درآمدی را کسب کنند به اینگونه امور متوسل می شوند و یا اینکه اغراض سیاسی که اخیرا پیدا شده را دنبال کردند. این گروه هیچ چیز ندارند منتهی مهارت هایی در کلاه برداری و شیادی دارند و به افراد می گویند ما جن را گرفتیم و در شیشه کردیم و تا چند روز دیگر فلان و فلان می شود؛ اینها همه اش دروغ، شیادی و کلاه برداری است، عوام نباید گرفتار اینگونه مسائل شوند تا چه رسد به خواص و ما در طول عمرمان دیده ایم که اینگونه مسائل جز دروغ و شیادی نبوده است.

حضرت آیت الله مکارم شیرازی اظهار داشت: من تاکید می کنم به همه مردم که اینگونه افکار باید از صحنه جامعه ما برچیده شود. موجودی به نام جن وجود دارد اما نه در زندگی ما دخالت می کنند و نه ما در زندگی آنها دخالت می کنیم منتهی همین افکار عوامانه گاهی به بالاتر هم کشیده می شود و ممکن است در افرادی نفوذ کنند.

وی ابراز داشت: این گونه افراد از نقطه ضعف های اشخاص استفاده می کنند و با تهدید و تخویف و دیگر مسائل افراد ضعیف را تحت تاثیر خود قرار می دهند.

مدرس خارج فقه حوزه علمیه قم در پاسخ به سئوالی در خصوص سحر و جادو نیز گفت: سحر و جادو مساله ای دیگر است که باید مستقلا به شرح و تفصیل آن بپردازیم. امیدوارم ان شاءالله شر این شیادان و کلاهبرداران از تمام جوامع اسلامی قطع شود.

وی در ادامه سخنان خود با اشاره به حدیث اخلاقی در خصوص آداب معاشرت یاد آور شد: ترش رویی با مردم سبب عداوت و دشمنی می شود و باید با مردم گشاده رو بود، چرا که افراد بد اخلاق در زندگی تنها می مانند و دشمنان زیادی پیدا می کنند.

این مرجع تقلید با بیان اینکه پایه و اساس اسلام بر محبت استوار است، اقدامات افراطی وهابیون تندرو را محکوم و تصریح کرد: وهابی های تندرو با اعمال خود آبروی خود و اسلام را می برند و موجب بدنامی دین می شوند و خداوند از آنهایی که اسلام را خشن معرفی کرده اند نگذرد.

حضرت آیت الله مکارم شیرازی بیان داشت: در اسلام همه اش صحبت از محبت و مودت و مهربانی است نه کینه و عداوت و اسلام چیزی نیست که وهابیون معرفی می کنند؛ این چه مذهبی است که اینها به وجود آورده اند و مسلمانان را دارند می کشند.

وی ادامه داد: اگر انقباض وجه و ترش رویی باعث به وجود آمدن عداوت و منجر به خون ریزی و همچنین سبب دل شکستگی فرد مومنی شود نه تنها کراهت دارد بلکه شبهه حرمت به خود می گیرد. البته گاهی هم ممکن است از باب امر به معروف و نهی از منکر ترش رویی و انقباض وجه واجب گردد.

حضرت آیت الله مکارم شیرازی با بیان اینکه امر به معروف و نهی از منکر سه مرحله اظهار تنفر قلبی، لسانی و مرحله عملی دارد یاد آور شد: مرحله برخورد عملی مربوط به ماموران حکومت است و مردم باید با زبان خوش امر به معروف و نهی از منکر کنند.

این مرجع تقلید با تاکید بر اینکه باید عملا ثابت کنیم که اسلام دین محبت و دوستی است نه عداوت و دشمنی گفت: اهل علم و روحانیان باید از این دستور بیشتر استفاده و این مساله را مراعات کنند.

 


  

اسلام دینی است که عزت را به زن بازگرداند.

در زمانی که زن به بردگی می رفت، دختران زنده به گور می شدند.

عرب جاهلی به اسم ناموس پرستی دختران را زنده به گور می کرد و پسران را به بهانه فقر و یا قربانی سر می بریدند.

در این هنگام اسلام ظهور کرد و شخصیت از دسته رفته انسان نادان دوران جاهلی را به او بازگرداند. انسان کامل را اعم از زن و مرد دانست و به عبارت دیگر اسلام انسان کامل شدن را پیش از جنسیت او می داند و پس از کامل شدن است که جنسیت او منعقد می شود.

از نمونه های بارز انسان کامل به هنگام ظهور اسلام، می توان حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را نام برد که همه صفات کمال و درجات عالیه انسانی را داشته است.

فرهنگ اسلام، وظایف زندگی را میان زن و مرد تقسیم کرد و در این میان برای حفظ عفت و عزت زن، کار داخل خانه، نگه داری از فرزندان و آن چه برای حفظ کانون خانواده مورد نیاز است را به او سپرد و کار بیرون، کسب درآمد و تامین نیازهای خانواده را به مرد سپرد.

در برابر فرهنگ اسلام، فرهنگ غرب و فرق و ادیان غرب زده است که برای کسب در آمد، زن را کالایی تجاری قرار داده و با نمایش و بعضا خرید و فروش او در آمد کسب می کنند. این فرهنگی است که خود را متعالی و تمدن می نامد و در برابر اسلام را عقب مانده می خواند در حالی که این اسلام است که به زن عزت و شرافت بخشید، او را متعلق به خانواده خواند و او را از نمایش دادن خود و خودفروشی بازداشت و برای حفظ کانون خانواده او را ایجاده رابطه با نامحرمان محدود کرد در برابر تمدن غرب و غربزده است که رابطه های نامشروع زن را آزاد و هرگونه نمایش و خودفروشی را به او وا میگذارد تا حتی از این راه کسب درآمد کند.

اسلام به هنگام بچه دار نشدن به زن اجازه رابطه نامشروع را نمی دهد و در این باره او را به فرزندخواندگی و امثال آن راهنمایی می کند.

برای کمک به هزینه های خانواده به او اجازه نمایش دادن خود و یا خود فروشی را نمی دهد و در این باره به او کار در منزل و همکاری با همسر را می آموزد (البته در صورتی که خودش بخواهد) به گونه ای که عفت و عزتش زیر سئوال نرود.

حال به بحث زن در بهائیت اشاره ای می کنیم:

بهائیت، اعلام ظهورش را به دست زنی سپرد که پیش از اظهار مأموریتش با کشف حجاب و آراستن خود، سخنش را با روابط نامشروع و اجازه ناموس فروشی به مردان شروع کرد و گفت: زنها گلهای خوش بوی باغهای شمایند، خود ببوئید و بگذارید دیگران نیز ببویند.

بی ناموسی بیشتر از این، هواپرستی بیش از این، خفت و حقارت بیش از این، التماس به مردان بیش از این و ...

بهائیان در پاسخ به پرسش زنی که گفت: تا به حال از جانب خدا زنی مبعوث نشده است و همه مظاهر الاهی مرد بوده اند، می گویند:

هر چند زن با مرد در استعداد و قوا شریکند، ولی شبهه ای نیست که مردان اقدمند و اقوا، حتی در حیوانات، مانند کبوتران و گنجشکان و طاووسان و امثال آنان هم این امتیاز مشهود. بدائع الآثار، ج 1، ص 153.

در تعالیم دوازده گانه خود، از تساوی حقوق زن و مرد سخن می گوید، در حالیکه به هنگام ارث، خانه و لوازم اصلی را به پسر می بخشد، حتی در ازدواج حق انتخاب را از زن می گیرد و به پدر و مادر پسر و دختر می دهد. در حج زن را محروم می کند.

حال اگر می خواهید آزادی، عفت و عزت زن در اسلام را ببینید و بخوانید به کتابهای شهید مطهری در این باره مراجعه کنید و این آزادی و عفت را با زن متمدن غربی مقایسه کنید.

 


  

 

براهین اثبات معاد

معاد در ادیان الاهی یک عنصر اساسی است، بگونه ای که با فقدان این اصل، به یک مسلک و مذهب بشری و مادی تبدیل می شود؛ همانگونه که در فرق و مسلکهای جعلی شاهد آن هستیم.

قرآن کریم وجود این باور را به تمام ادیان الاهی نسبت داده است و اهتمام زیادی به آن دارد،  بگونه ای که حدود 1400 آیه قرآن به گونه ای از رستاخیز سخن می گویند. البته به عقیده مرحوم علامه طباطبائی، این آیات به حدود 2000 آیه نیز می رسد.

در امکان ذاتی معاد، هیچ گونه اختلافی وجود ندارد و آنچه مورد اختلاف نظر است، وجوب وقوع آن است که با سه دلیل به اثبات آن می پردازیم:

  1. برای آن که خلقت انسان عبث و بیهود نباشد: 

از دیدگاه قرآن، حیات اخروی، نتیجه آفرینش انسان است و اگر نباشد، خلقت انسان در این دنیا منحصر می شود و بر این اساس، آفرینش انسان، بیهود و لغو خواهد بود.

قرآن کریم میفرماید: «افحسبتم أنما خلقناکم عبثا و انکم الینا لا ترجعون؛ آیا گمان می کنید که ما شما را بیهوده آفریدیم و شما به سوی ما باز نمی گردید.» سوره مومنون، آیه 115.

آیات 38و 40 سوره دخان، 6و 62 و 66 سوره حج، 31 و 30 سوره لقمان نیز ناظر بر همین دلیل عقلی هستند.

  1. معاد ثمره عدل الاهی است:

وجود معاد و پاداش دادن به بندگان مطیع و جزا دادن بندگان عاصی، نتیجه قهری عدل الاهی است و بر این اساس که خدا عادل است، بطوری قهری باید معاد وجود داشته باشد.

قرآن کریم می فرماید: «إنّ الساعه آتیه اکاد اخفیها لتجزی کل نفس بما تسعی؛ »سوره طه، آیه 15.

آیات 35 و 36 سوره قلم و 28 سوره ص بیانگر همین دلیل است.

  1. معاد محل حضور وعده های الاهی است:

خدای سبحان در موارد بسیاری به بندگان مطیع  خود، وعده ثواب و پاداش داده است و قطعا باید آنها در حیات اخروی، عملی گردند، چرا که تخلف این گونه وعده ها برای خدای توانا قبیح است.

قرآن کریم در این باره می فرماید: «ربنا إنک جامع الناس لیوم لاریب فیه انّ الله لا یخلف المیعاد؛ »

قرآن کریم، به صورت رسا، توان و دانش خدای سبحان را در پاسخ به شبهات مربوط به معاد مطرح می کند.

این مطلب بسیاری روشن است، زیرا بسیاری از شبهاتی که مخالفین مطرح می کنند، ناشی از غفلتشان از قدرت بی کران الاهی است. آیه 27 سوره روم نیز بیانگر این امر است.


  

در بیان علت  عده مى‏توان گفت:

 1. این مدت براى آن است که معلوم شود زن از شوهر اول خود، بچه دار مى‏شود یا نه، چرا که اگر زن بدون فاصله با شخص دیگرى ازدواج کند ممکن است بچه‏اى که متولد مى‏شود نسبش معلوم نباشد.

 2. این مدت براى آن باشد که در مواردى اگر مرد پشیمان شد راه برگشت داشته باشد، رجوع کند و بنیان خانواده از بین نرود.

 3. حفظ حرمت و شخصیت براى زن، تا وسیله‏اى براى شهوت‏رانى قرار نگیرد.

 4. مصالح و مفاسدى که خداوند براى این حکم الهى در نظر دارد.

 

 

 


  

ازدواج در اسلامبووووس

 

پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله مى‏فرماید:

ازدواج سنت من است، هر کس آن را ترک کند از من نیست.

در جاى دیگر مى‏فرماید:

بهترین ازدواج ساده‏ترین آن است.

امتیاز اسلام از دیگر شرایع به این است که ریاضت و رهبانیت را باطل مى‏داند، نه این که هواپرستى را جایز بداند، بلکه از نظر اسلام تمام غرایز انسان (جنسى و غیر آن) باید در حدود اقتضاء و احتیاج طبیعت ارضاء شود.

اسلام اجازه نمى‏دهد، انسان آتش غرایز را دامن زده و آنها را به شکل یک عطش پایان‏ناپذیر روحى درآورد. از این رو اگر چیزى رنگ هواپرستى یا ظلم و بى‏عدالتى به خود بگیرد، مطابق نظر اسلام نیست.

درست است که اسلام ازدواج را مستحب مؤکد مى‏داند ولى اگر شخصى بداند با ترک آن به بى‏راهه و گناه مى‏افتد قضیه فرق کرده به این معنى که ازدواج بر او واجب مى‏شود.

اگر این حکم را مثلاً با مسیحیان مقایسه کنیم، مى‏بینیم آنها چنین اعتقادى ندارند بلکه در مورد علماى خود معتقدند آنها نباید ازدواج کنند و به هر صورتى که شده فشارهاى جنسى را تحمل نماید و عمر خود را در معابد و کلیساها بگذراند.

ازدواج در اسلام با دو صیغه دایم و موقت جارى مى‏شود؛ ازدواج دایم که تشکیل زندگى مردى و زنى است که براى یک عمر زندگى با هم عهد و پیمان مى‏بندند که تقریباً با دیگر ادیان الهى به یک صورت انجام مى‏شود.

اما ازدواج موقت براى کسانى است که شریط قبول مسئولیت‏هاى خانواده را ندارند و براى آن که از راه مستقیم منحرف نشده و گرفتار مرداب گمراهى نشوند به آن روى مى‏آوردند و هم خود و هم شخص دیگرى که داراى این شرایط است را نجات مى‏دهند.

اسلام براى این قسم از انسان‏ها هم اجر دنیایى و هم اجر اخروى را نوید مى‏دهد.

قوانین ازدواج در اسلام از تمامى ادیان دیگر کامل‏تر است.

چرا که اسلام جلوى بسیارى از آزادى‏هاى نامشروع جنسى و بى‏بند و بارى‏ها را گرفته است، بر تشکیل خانواده و استحکام آن تأکید فراوانى دارد، در حالى که در بسیارى از ادیان این اصل مهم الهى تا حد بسیارى از بین رفته و آزادى‏هاى فراوانى، بى‏دلیل براى مرد و زن قرار داده شده است.

براى مثال اسلام خلوت کردن زن و مرد نامحرم، آرایش، رقص و آوازه خوانى زن براى مرد نامحرم را جایز نمى‏داند در حالى که در دیگر ادیان الهى هیچ محدودیت و ممنوعیتى در این موارد دیده نمى‏شود.

در این قسمت لازم است دقت نظر اسلام در مورد ازدواج را بیان کنیم و آن ازدواج موقت است.

جاى هیچ تردیدى نیست که هدف خداوند از قانون ازدواج موقت این نبوده است که وسیله‏اى براى عیاشى و حرمسرا سازى مردهاى هواپرست و بد بختى زنان و کودکان را فراهم سازد، بلکه تشویق و ترغیب فراوانى که از طرف ائمه دین به امر ازدواج موقت شده است، فلسفه خاصى دارد.

ازدواج موقت نیاز روز:

ازدواج دایم مسئولیت و تکالیفى براى زن و مرد به همراه دارد که در ازدواج موقت چنین نیست؛ به همین دلیل کمتر دختر و پسرى را مى‏توان یافت که از اول بلوغ طبیعى که تحت فشار غریزه جنسى قرار مى‏گیرد آماده ازدواج دایم باشد.

از پیامدهاى عصر جدید این است که فاصله بلوغ طبیعى را با بلوغ اجتماعى و قدرت تشکیل خانواده زیادتر کرده است.

اگر در دوران ساده قدیم یک پسر بچه در سنین اوایل بلوغ طبیعى از عهده شغلى که تا آخر عمر به عهده او گذاشته مى‏شد بر مى‏آمد، امروزه چنین چیزى امکان‏پذیر نیست. یک پسر موفق تا تحصیلات خود را بدون تأخیر تمام کند، شغلى انتخاب و آماده ازدواج شود تقریبأ به سن بیست و هشت سالگى مى‏رسد و همچنین است دخترى که مى‏خواهد تحصیل نماید.

آیا تا به حال به این فکر کرده‏اید که چنین جوان‏هایى با طبیعت و غریره جنسى خود چه باید بکنند؟

آیا طبیعت حاضر است به خاطر وضع زندگى امروز دوران بلوغ را به تأخیر اندازد و تا فارغ التحصیلى و انتخاب شغل، غریزه جنسى به سراغ جوانان نیاید؟

طبق تحقیقات دانشمندان این تأخیر که امکان‏پذیر نیست هیچ، بلکه امروزه طبیعت با بلوغ زودرس جلو آمده است.

آیا جوان‏ها حاضر هستند یک دوره فشار موقت را طى کنند تا امکانات ازدواج دایم فراهم شود؟

حال جوانى هم حاضر شود فشار شهوت را بپذیرد، آیا طبیعت حاضر است از ایجاد عوارض روانى خطرناکى که در اثر ممانعت از اعمال غریزه جنسى پیدا مى‏شود و روانشناسان امروز از روى آنها پرده برداشته است صرف نظر کند؟

سه راه بیشتر باقى نمى‏ماند:

1. تحمل فشار جنسى که خطرات جسمى و روانى به همراه دارد.

2. جوان را به حال خود رها کنیم تا روابط جنسى آزاد داشته باشد و این همان حقوق بشر غربى است.

این راه نیز خطرات خاص خود را دارد، گذشته از آن که بیمارى‏هاى مقاربتى (همچون ایدز) و روانى را به همراه دارد دیگر چنین دختر و پسرى، زن زندگى و مرد خانواده خواهند بود؟

3. ازدواج موقت، یعنى دید خود را در مورد آن تغییر دهیم.

ازدواج موقت ابتدا زن و مرد را محدود مى‏کند تا به هم اختصاص داشته باشند که این محدودیت فساد و بى بند و بارى را مهار مى‏کند.

در کشورهاى غربى پیشنهادهایى مبنى بر ازدواج رفاقتى داده شد ولى پذیرفته نشد؛ البته قابل ذکر است که در بعضى از کشورهاى عربى ازدواج‏هایى با کمى تفاوت شبیه ازدواج موقت وجود دارد.

علت آن که ازدواج موقت از دید زنان و دخترهاى ایرانى که داراى مذهب شیعه مى‏باشند نیز استقبال نشده است و آن را نوعى تحقیر براى خود مى‏دانند، سوء استفاده‏هایى است که مردان هوسران در این زمینه انجام داده‏اند؛ همچنین انتظار این که ازدواج موقت همانند ازدواج دایم استقبال شود، در صورتى که فلسفه ازدواج موقت عدم آمادگى طرفین یا یک طرف براى ازدواج دایم است، انتظار بى جایى است.

در مورد اشکال کسانى که مى‏گویند: ازدواج موقت بر خلاف حیثیت و مقام زن است و نوعى اجاره دادن انسان است باید گفت:

1. ازدواج موقت و دایم از لحاظ ماهیت هیچ تفاوتى با هم ندارند، هر دو الفاظى خاص دارند، ذکر مهریه در هر دو واجب است و خواندن صیغه اجاره براى ازدواج موقت درست نیست و محدود کردن مدت ازدواج آن را به صورت اجاره در نمى‏آورد.

2. بر فرض اجاره، تمام کارگران، کارمندان دولت، پزشکان، کارشناسان، هر کسى که در ازاى انجام کارى پول دریافت مى‏کند، در واقع خود را به کارفرما اجاره داده است.

3. زنى که به اختیار و اراده خود با مرد مشخصى ازدواج موقت مى‏کند، انسان اجاره‏اى نیست و کارى بر خلاف حیثیت و شرافت انسانى خود انجام نداده است. اگر کسى مى‏خواهد زن اجاره‏اى را بشناسد و بردگى زن را ببیند، باید سرى به تلویزیون‏هاى کشورهاى غربى بزند تا ببیند چگونه حرکات، ژست‏ها و هنرهاى جنسى زن به معرض فروش گذاشته مى‏شود.

زن اجاره‏اى آن مانکن‏هایى هستند که براى فروشگاه‏هاى بزرگ کار مى‏کنند و از حیثیت، شرافت و هنرهاى خود براى کسب درآمد و تبلیغ کالاى دیگران استفاده مى‏کنند.

حال باید دید اسلام آزادى زن را مى‏گیرد و شرافت و حیثیت او را از بین مى‏برد و یا صاحبان مجالس موسیقى و رقص که از زیبایى و حنجره زن در مقابل چشمان شهوت آلود مردان، کمال استفاده را مى‏کنند و در پایان پول ناچیزى به زن بى‏چاره مى‏دهند.

ازدواج موقت از جمله ویژگى‏هاى فقه جعفرى است و سایر فرقه‏هاى اسلامى آن را جایز نمى‏دانند.

لازم است در اینجا تاریخچه این حکم الهى را هر چند مختصر بیان کنیم:

مسلمانان اتفاق و اجماع دارند که در صدر اسلام ازدواج موقت جایز بوده است و شخص رسول اکرم صلى الله علیه وآله در برخى از سفرها که مسلمانان از همسران خود دور بودند و در ناراحتى به سر مى‏بردند، به آنها اجازه ازدواج موقت مى‏داند.

همچنین مورد اتفاق مسلمانان است که خلیفه دوم در زمان خلافت خود ازدواج موقت را حرام کرده است.

از عمر بن خطاب به صورت متواتر نقل شده است که گفت:

در زمان رسول خدا صلى الله علیه وآله دو متعه (بهره بردن حلال) جارى بود که من هم اکنون آنها را ممنوع کرده و بر انجام آنها کیفر مى‏دهم: متعه حج و متعه نساء.

گروهى از اهل تسنن عقیده دارند که ازدواج موقت راخود رسول اکرم صلى الله علیه وآله در اواخر عمرشان ممنوع کرده‏اند و منع خلیفه در واقع اعلام ممنوعیت آن از طرف حضرت بوده است، ولى آن چه از خود خلیفه نقل مى‏شود خلاف این مطلب را بیان مى‏کند.

ائمه اطهار علیهما السلام (که پاسداران حقیقى اسلامند) به خاطر این که این سنت حسنه اسلامى ترک و فراموش نشود، آن را بسیار ترغیب و تشویق مى‏کردند.

امام صادق علیه السلام مى‏فرماید:

یکى از مسائلى که من هرگز در بیان آن تقیه نخواهم کرد، مسئله ازدواج موقت است.

ازدواج موقت براى کسانى قرار داده شده است که امکان ازدواج دایم را ندارند و معصومین نیز به این مسئله اشاره کرده‏اند:

امام کاظم علیه السلام به على بن یقین مى‏فرماید:

تو را با ازدواج موقت چه کار و حال آن که خداوند تو را از آن بى‏نیاز کرده است.

و به دیگرى فرمودند:

این کار براى کسى رواست که خداوند او را با داشتن همسر از این کار بى‏نیاز نکرده است و اما کسى که داراى همسر است، فقط هنگامى مى‏تواند دست به این کار بزند که دسترسى به همسر خود نداشته باشد.

امیر المؤمنین حضرت على علیه السلام فرمودند:

اگر عمر سبقت نمى‏جست و متعه را تحریم نمى‏کرد، احدى جز کسانى که سرشتشان منحرف است زنا نمى‏کرد.

مقصود حضرت آن است که اگر متعه تحریم نمى‏شد، هیچ کس از نظر غریزه اجبار به زنا پیدا نمى‏کرد و تنها کسانى که همواره عمل‏هاى خلاف را بر صحیح ترجیح مى‏دهند مرتکب زنا مى‏شدند.

 

 


  

ازدواج موقت در کتب اهل تسنن:

 در باب ازدواج موقت، صحیح مسلم و صحیح بخارى و مصنف عبدالرزاق و مصنف ابن ابى شبیه و مسند بیهقى از عبد الله بن مسعود روایت مى‏کنند که گفت:

 ما در کنار رسول الله صلى الله علیه وآله مى‏جنگیدیم و همسر نداشتیم، گفتیم بهتر نیست خود را اختنه کنیم؟ حضرت ما را از این کار باز داشت؛ سپس به ما اجازه داد تا با پرداخت مهریه زنان را به عقد موقت خود در آوریم، سپس عبد الله این آیه را تلاوت کرد:

 اى کسانى که ایمان آورده‏اید، پاکیزه هایى را که براى شما حلال کرده، حرام نکنید و از حد تجاوز ننمائید که خداوند تعدى کنندگان را دوست ندارد.

 ازدواج موقت در فقه امامیه:

 همان گونه که گفته شد، ائمه اطهار علیهما السلام همواره مردم را براى ازدواج موقت تشویق و ترغیب مى‏کردند.

 مراجع تقلید نیز در همه دوران با استفاده از آیه‏ها و روایت‏ها ازدواج موقت را جایز بلکه امرى از سوى خداوند متعال مى‏دانند.

 اسلام در باب ازدواج (موقت و دائم) به قدرى دقت نظر دارد که براى زنان مطلقه و زنان شوهر مرده عده قائل شده است.

 عده، یعنى زن بعد از طلاق و یا فوت همسر براى مدتى معلوم، حق ازدواج با مرد دیگرى را ندارد.

 

منبع: کتاب دانستنی های اسلام (محمّد علی پرهیز)

 

 


  

احکام همه ادیان الاهی برای مصالح جامعه است لیکن پیامبر بهائیان استمنا را حلال کرد، البته شاید زنی همراهش نبود، دست رسی نداشت و یا هر چیز دیگر.

اما این بیچاره فکر بقیه مردم را نکرد که استمنا این آسیبها را دارد:

مضرات استمناء بر جسم و روان انسان

  یکى از راه‏هاى انحرافى در ارضاى میل جنسى که انسان را در معرض آسیب‏هاى جدى قرار مى‏دهد، خود ارضاعى است.

 تکرار این نوع ارضاء میل جنسى، موجب عادت و ترک آن پس از عادت، تقریباً دشوار ولى عملى است.

 آسیب‏هاى جسمى خود ارضایى:

 1. خستگى و کوفتگى.

 2. ضعف چشم و تارى دید.

 3. نازک شدن و سپس ریزش مو.

 4. سرد مزاجى.

 5. انزال زود رس.

 6. درد در ناحیه تناسلى.

 7. کمر درد.

 8. بیمارى‏هاى ناشى از کبود آنزیم‏ها، پروتئین‏ها، مواد قندى، کلسیم، فسفر و دیگر موادى که انرژى بدن را تأمین مى‏کند، زیرا با هر مرتبه خودارضایى، مقدار زیادى انرژى که حاوى این مواد است، از بدن خارج و به هدر مى‏رود.

 9. کم خونى، اختلال در عمل کرد سیستم عصبى بدن و غیره.

 آسیب‏هاى روانى خود ارضایى:

 حواس پرتى، ضعف حافظه، اضطراب، گوشه‏گیرى و افسردگى، بى‏نشاطى، تند خویى و زود رنجى، ضعف اراده، احساس حقارت، بى‏خوابى، بى‏میل شدن به همسر و لذت نبردن از زندگى مشترک را مى‏توان از عوارض روانى خود ارضایى نام برد.

راه‏هاى درمان:

 از آن جا که استمناء (خود ارضایى) دنیا و آخرت انسان را نابود مى‏کند، بیان راه‏هاى درمان آن (هر چند بى‏ربط با بحث ما نیست)، بحثى ضرورى است که در این جا به اختصار آن را بیان مى‏کنیم:

 1. مهم‏ترین عامل درمان، اعتقاد به درمان پذیرى و از بین بردن نا امیدى است.

 2. تقویت اراده، زیرا اراده هیچ گاه از بین نمى‏رود بلکه ضعیف مى‏شود.

 3. اعتقاد به این که خدا در همه احوال انسان را مى‏بیند، خود باز دارنده‏اى قوى است.

 4. در هنگام خواب شکم پر نباشد، همچنین مثانه را خالى کند.

 5. تا زمانى که خواب غلبه نکرده است به رختخواب نرود و صبح به محض بیدارى از بستر بلند شود.

 6. در هیچ شرایطى به رو نخوابد.

 7. لباس تنگ و چسبان نپوشد.

 8. از نگاه کردن، گوش دادن و یا خواندن چیزهایى که موجب تحریک مى‏شود، خوددارى کند.

 9. از خوردن زیاد مایعات، مواد غذایى محرک مانند: خرما، گوشت قرمز، تخم مرغ، فلفل، پیاز و غذاى‏هاى چرب مخصوصاً هنگام خواب خوددارى کند.

 10. هیچ گاه عریان نشود و به اندام جنسى خود نگاه نکند و دست نزند.

 11. بر ورزش مداومت کرده و همیشه خود را به کارى مشغول کند.

 12. از مکان خلوت دورى کرده و همیشه خود را به مکان‏هاى شلوغ برسانند.

 13. از سخن گفتن ملایمت‏آمیز، شوخى، خنده و به صورت کلى هر گونه رابطه با نامحرم، خوددارى کند.

 14. قرآن زیاد بخواند، روزه بگیرد و به سوى معنویات حرکت کند.

 15. توبه و اطمینان از قبول آن بزرگ‏ترین دل گرمى است.

 امام باقر علیه السلام مى‏فرماید:

 توبه کننده از گناه، مانند کسى است که اصلاً گناه نکرده است.

 کسى که واقعاً توبه کند، محبوب در گاه خداوند است.

 خداوند متعال مى‏فرماید:

 همانا خداوند توبه کننده‏گان را دوست دارد.

 


  

آسیب‏شناسى موسیقى

 

 یکى دیگر از شگفتى‏هاى اسلام، حرمت موسیقى و گوش دادن به آن است.

 ما در این بخش به بیان علت حرمت موسیقى و گوش دادن به آن مى‏پردازیم:

 1. ضررهاى موسیقى بر روح و روان انسان:

 أ. قطع شدن رابطه با خداوند متعال:

 طبق روایاتى که از ائمه معصوم علیهما السلام به ما رسیده است به هر اندازه فردى گناهى نماید، به همان اندازه رابطه او با خداوند و ائمه اطهار علیهما السلام قطع خواهد شد.

 امام حسین علیه السلام در روز عاشورا به فرزند گرامى خود حضرت سجاد علیه السلام فرمودند:

 این مردم آن قدر با گوش‏هاى خود صداى حرام شنیده‏اند که دیگر موعظه‏هاى من در ایشان اثرى ندارد؛ وقتى مى‏خواهم براى ایشان صحبت نمایم، با حالت تمسخر دست در دهان مى‏گردانند.

 منظور امام حسین علیه السلام از بیان این نکته آن است که:

 صداى حرام، گوش حق‏پذیر انسان را کر مى‏نماید و مداومت بر این امور کار را به جایى مى‏رساند که حق‏ترین حرف‏ها را نمى‏پذیرد.


ب: بى‏غیرتى: ائمه معصوم علیهما السلام یکى دیگر از ثمره‏هاى موسیقى را بى‏غیرتى مى‏دانند. به تدریج، روان اهل موسیقى به بیمارى‏هاى روحى مثل بى‏غیرتى و بى‏ناموسى مبتلا خواهد. امام صادق علیه السلام مى‏فرماید: کسى که چهل روز در خانه‏اش صداى موسیقى و آوازه‏خوانى پخش شود و مردمان بر او وارد شوند، شیطان تمامى اعضاء بدن خود را به بدن او مى‏مالد؛ در این هنگام غیرت به کلى از آن مرد دور مى‏شود تا جایى که اگر زنش در مقابل او فعل قبیحى انجام دهد او بدش نیاید و صفت‏هاى غیرت و حیاء به کلى از آن مرد برداشته شود. صحت کلام امام صادق علیه السلام را، در کشورهاى غربى مى‏تواند دید؛ در پارتى‏ها و مجالس موسیقى و رقص شبانه، مردان بى‏غیرت، زنان خود را در دامن این و آن مى‏بینند و خم به ابرو نمى‏آورند، زیرا موسیقى و طرب آن با تصرفاتى که در عقل و اخلاق انسان مى‏نماید، انسان را از خود بى خود کرده به گونه‏اى که براى به دست آوردن لحظه‏اى شادى همه چیز را از دست مى‏دهد. پ: رابطه با زنا و فحشا: رسول اکرم صلى الله علیه وآله مى‏فرماید: موسیقى مقدمه نزدیکى زن و مرد از راه نامشروع است. همچنین مى‏فرماید: موسیقى نردبان زنا مى‏باشد. موسیقى رفته رفته روان آدمى را تحریک نموده به گونه‏اى که نیروى شهوت و هوسرانى را افزایش داده و غیرت و حیاء را از او مى‏گیرد و کسى که حیاء و غیرت نداشته باشد، دست به هر کارى مى‏زند. ت: خارج شدن از حالت طبیعى: انسانى که با موسیقى خو گرفته باشد، از حالت طبیعى خود خارج مى‏شود و حرکاتى نا خود آگاه از او سر مى‏زند؛ همچون مارى که در لانه‏اش باشد، با صداى فلوت بى‏اختیار از خانه خارج شود. فرق انسان با حیوانى چون مار، آن است که مار اسیر و آلت دست انسان مى‏شود ولى انسان اسیر و آلت دست شیطان و نفس اماره مى‏شود. ث: غافل شدن از یاد خدا: انسانى که مشغول موسیقى مى‏شود، خدا را از یاد مى‏برد و هر آن چه خداوند به آن امر و نهى فرموده است را فراموش مى‏کند. هر گاه خدا فراموش شود هر جرم و جنایتى بى‏پروا انجام مى‏شود. امام صادق علیه السلام مى‏فرماید: از جمله گناهان کبیره اشتغال به موسیقى و آوازه خوانى‏است، که انسان را از یاد خدا باز مى‏دارد و او را در ارتکاب محرمات بى‏پروا مى‏کند. ج: تولد نفاق: در احادیث فراوانى از ائمه معصوم علیهما السلام به نفاق حاصل از موسیقى تصریح شده است که از آن جمله حدیث پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله است که مى‏فرماید: موسیقى نفاق را در قلب مى‏رویاند، همان گونه‏اى که آب زراعت را مى‏رویاند. امام صادق علیه السلام فرماید: گوش دادن به موسیقى و آوازه‏خوانى نفاق و دورویى را در دل انسان مى‏رویاند، همان گونه که آب، سبزه کنار جوى را مى‏رویاند. همچنین مى‏فرماید: موسیقى مورث کفر است. و نیز مى‏فرماید: موسیقى آشیانه نفاق مى‏باشد. وقتى انسان مرتکب گناهى مى‏شود، یک نقطه سیاه در دل او ظاهر مى‏شود، اگر توبه نماید آن سیاهى پاک مى‏شود و اگر گناه را تکرار کند، آن سیاهى بیشتر مى‏شود، به گونه‏اى که تمام قلبش را فرا مى‏گیرد و بعد از آن هرگز رستگار نخواهد شد. به عنوان مثال، کسى که اهل موسیقى و آوازه‏خوانى است با آن که مى‏داند اسلام آن را حرام مى‏داند، زیر بار حرام بودن آن نمى‏رود؛ وقتى به این مرحله رسید، کفر و نفاق در وجود او نفوذ کرده است، چرا که حرام خدا را حلال شمرده است و از خداوند و ائمه اطهار علیهما السلام پیروى نکرده است، هر چند در ظاهر نام خدا را ببرد و خود را مسلمان و با ایمان بداند. چ: دل مردگى: خداوند متعال مى‏فرماید: »با این معجزه، باز چنان سخت دل شدید که دل‏هایتان چون سنگ یا سخت‏تر از آن شد، چه آن که از پاره سنگ‏ها نهرها بجوشد و برخى دیگر از سنگ‏ها بشکافد و آب از آن بیرون آید، و پاره‏اى از ترس خدا فرود آیند ولى قلب‏هاى افراد گنه کار به قدرى سخت است که دیگر چیزى از پندها و موعظه‏هاى الهى در آن اثر نمى‏کند. برخى از مردمان، گفتار و سخنان لغو و باطل را به هر وسیله تهیه مى‏کنند تا به جهالت از راه خدا گمراه سازند، آیه‏هاى قرآن را به تمسخر و استهزاء مى‏گیرند این مردمان به عذاب باخوارى و ذلت گرفتار مى‏شوند و هر گاه آیه‏ها براى آنها تلاوت شود چنان با غرور و تکبر پشت گردانند که گویى هیچ یک از آن آیه‏هاى الهى را نشنیده‏اند، به گونه‏اى که پندارى از هر دو گوش کر هستند، این کس را به عذابى دردناک بشارت ده. رسول اکرم صلى الله علیه وآله مى‏فرماید: گوش دادن به صداى موسیقى و آوازه‏خوانى، دل انسان را مى‏میراند. نشانه این دل مردگى را در این گونه افراد واضح و آشکارا مى‏تواند دید، به این صورت که اهل موسیقى هنگامى که در مجلسى وارد شوند که از خدا، قرآن، مرگ و آخرت سخن گفته مى‏شود، دوست دارد هر چه زودتر از آن جا خارج شود، ولى هنگامى که در مجلسى وارد شوند که سخن از دنیا و سرگرمى‏هاى آن باشد، دوست دارند آن مجلس ادامه یابد. 2. ضررهاى موسیقى بر جسم انسان: دانشمندان امروزه به این نتیجه رسیده‏اند که موسیقى ضررهاى فراوانى بر جسم انسان وارد مى‏نماید، در این جا به بیان بعضى از آنها مى‏پردازیم: أ. اختلال در دستگاه شنوایى: گوش اندامى حساس و آسیب‏پذیر است، هر صدایى که از حفره گوش بیرونى وارد مى‏شود، پس از طى مراحلى به گوش درونى مى‏رسد، مایه گوش درونى را مى‏لرزاند و این لرزش توسط میلیون‏ها سلول شنوایى که در آن مایع قرار دارند، حس مى‏شود. طبق تحقیقات دانشمندان، صدایى که از ابزار موسیقى حاصل مى‏شود، مصنوعى و غیر طبیعى است و چندین برابر صداهاى طبیعى، بر سلول‏هاى شنوایى فشار وارد مى‏کند. هر قدر این صدا شدیدتر باشد، لرزش سلول‏هاى شنوایى بیشتر خواهد بود و منجر به از بین رفتن تعدادى از سلول‏هاى شنوایى مى‏شود. هر بار این فشارها تکرار شود، تعداد بیشترى از سلول‏هاى شنوایى از بین مى‏رود و ضعف شنوایى را بیشتر مى‏شود، تا جایى که به از بین رفتن شنوایى و کر شدن منجر شود. به عنوان مثال، روبرت شومان که از موسیقى‏دانان معروف آلمانى است، در سن 42 سالگى به کلى از نعمت شنوایى محروم شد. ب: اختلال در دستگاه اعصاب: دانشمندان علم فیزیولوژى، دستگاه عصبى بدن انسان را به دو دسته تقسیم کرده‏اند: اعصاب ارتباطى و اعصاب نباتى. اعصاب ارتباطى، شامل ستون مرکزى عصبى که از نخاع گرفته تا نیم کره‏هاى مغز و نیز اعصاب محیطى مى‏باشد. اعصاب نباتى، شامل سمپاتیک و پاراسمپاتیک مى‏باشد. اعصاب سمپاتیک، فقط از ابتداى ستون فقرات شروع به کار کرده و به سایر اعضاء بدن تقسیم مى‏شود ولى اعصاب پاراسمپاتیک از مغز و دماغ شروع مى‏شود و بعد از ستون فقرات گذشته و به موازات اعصاب سمپاتیک به تمام بدن تقسیم مى‏شود. وظیفه اعصاب سمپاتیک، تنگ نمودن رگ‏ها، انبساط عضلات، بالا بردن فشار خون، گشادن مردمک چشم، تند کردن ضربان قلب و از این قبیل کارها مى‏باشد. کار این اعصاب در زندگى انسان، هوشیارى، بیدارى و فعالیت است. وظیفه اعصاب پاراسمپاتیک، گشاد نمودن رگ‏ها، انقباض عضلات، تنگ کردن مردمک چشم، کاهش فشار خون و از این قبیل کارها مى‏باشد. کار این اعصاب در زندگى انسان، تنبلى، فراموشى و خواب است. پاراسمپاتیک، پس از این که از دماغ و مخ جدا شد، همراه اعصاب سمپاتیک حرکت مى‏کند و چون وظیفه این دو عصب مخالف یکدیگر است تا هنگامى که از خارج تحریک نشوند به موازات یکدیگر کار و تعادل بدن را حفظ مى‏نمایند. حفظ این تعادل صحت و سلامتى روحى و جسمى بدن آدمى را تأمین مى‏کند و هر گاه یکى از این دو اعصاب تعادل خود را از دست دهد به نسبت از بین رفتن تعادل اختلالات روحى و جسمى براى انسان به وجود مى‏آورد. دانشمندان پس از تحقیقات فراوان به این نتیجه رسیده‏اند که از جمله علت‏هایى که سبب تحریک‏هاى خارجى مى‏شود، موسیقى است. موسیقى‏دانان براى زیبایى موسیقى خود از زیر و بم‏ها و ارتعاشات عجیب و غریب (سمفونیک) و متنوع استفاده مى‏کنند. این تنوع که صداى ظاهراً زیبایى پدید مى‏آورد، در واقع عامل تخریب زندگى آدمى است، به گونه‏اى که با پیشرفت‏هاى شگفت‏انگیز علم نیز هنوز کسى قادر به درمان آن نیست. زیر و بم و ارتعاشاتى که در موسیقى به کار مى‏رود، تعادل اعصاب سمپاتیک و پاراسمپاتیک را از بین برده و در اجراى وظیفه دچار اشتباه مى‏نماید. این اختلالات رفته رفته در تمامى اعضاء بدن انسان از قبیل چشم، گوش، قلب، مثانه، رگ‏هاى تناسلى و غیره تأثیرهاى زیان بارى خواهد گذاشت. نتیجه این اختلالات و از بین رفتن تعادل، بیماریى است که از آن با عنوان ضعف اعصاب نام برده مى‏شود. این بیمارى اصول اولیه جارى در انسان، یعنى هضم، جذب و دفع و غیره را به هم زده و انسان را به سوى مرگ مى‏کشاند. براى تصدیق این موضوع، مى‏توان موسیقى‏دانانى چون: بتهون، ریچارد وگنرد را معرفى کرد که بعد از ابتلا به این بیمارى از خدا طلب مرگ مى‏کردند. طبق آمار دانشمندان بیش از هفتاد درصد اهل موسیقى به این بیمارى مبتلا هستند. پ: ایجاد بیمارى‏هاى قلبى: قلب رشته حیات آدمى را در دست دارد که در هر 24 ساعت، بیش از صد هزار مرتبه مى‏تپد و در هر دقیقه، هفتاد تا هفتاد و پنج مرتبه مى‏تپد. ضربان قلب، بنا بر موقعیت و نیاز بدن گاهى تند و گاهى کند مى‏شود، این تند و کند شدن ضربان بر عهده اعصاب سمپاتیک و پاراسمپاتیک است و تا هنگامى که اعصاب‏ها به وسیله محرک‏هاى خارجى، تحریک نشوند تعادل میان ضربان قلب بر قرار است. همان گونه که بیان شد صداى موسیقى بر اعصاب سمپاتیک و پاراسمپاتیک تأثیر منفى گذاشته و ضربان قلب را از حالت عادى خارج مى‏کند و در نهایت به مرور زمان، منجر به بیمارى‏هاى قلبى از جمله سکته کسانى که تحت تأثیر هستند خواهد شد. ت. سلب اراده و دیوانگى: همان گونه که بیان شد، موسیقى در انسان اختلال ایجاد مى‏کند و این اختلال‏ها رفته رفته به مغز انسان کشیده خواهد شد؛ چرا که مغز مرکز فرماندهى سیستم عصبى بدن انسان است و تمام کارهاى اعضاء بدن از مغز اطاعت مى‏کند. صداى موسیقى هنگامى که بر اعصاب انسان مسلط شود، به مرکز اعصاب یعنى مغز نفوذ کرده و کنترل بدن را به عهده خواهد گرفت؛ در این هنگام است که اراده انسان سلب مى‏شود و آدمى هنگام گوش دادن به موسیقى بى‏اختیار مى‏رقصد، شانه و یا سر تکان مى‏دهد، مى‏خندد و یا گریه مى‏کند بدون آن که از فرمانده بدن یعنى مغز صادر شده باشد در حالى که تمام این حرکات غیر طبیعى است. پس از مدتى نیروى خرد و اندیشه انسان به کلى فلج و گرفتار اختشاش‏هاى روحى شده و آثار دیوانگى آشکار مى‏شود. روزى فارابى، عودى همراه داشت و با لباس ترک‏ها به مجلس سیف الدوله رفت، او عود خود را به گونه‏اى تنظیم کرد که با نواختن آن، همه خندیدند باز به گونه‏اى تنظیم کرد که همه گریدند و باز تارها را به گونه‏اى تنظیم کرد که با نواختن آن همه به خواب رفتن و خود مجلس را ترک کرد. ث. موسیقى و خودکشى: یکى از گناهان کبیره در شرع مقدس اسلام، خودکشى است. خداوند تبارک و تعالى مى‏فرماید: خودتان را نکشید که خدا بر همه شما مهربان است. امام صادق علیه السلام مى‏فرماید: هر کس خود کشى کند، همیشه تا عبد در آتش دوزخ خواهد ماند. امام باقر علیه السلام مى‏فرماید: مؤمن به هر مردنى مى‏میرد ولى هرگز خودکشى نمى‏کند. یکى از عواملى که باعث مى‏شود انسان دست به خودکشى بزند غفلت از یاد خدا است که یکى از آثار موسیقى نیز غفلت از یاد خدا است. اما عامل دیگرى که 75 در صد خودکشى‏ها را شامل مى‏شود، اختلال‏هاى اعصاب و روان است. یکى از عوامل در اختلال‏هاى عصبى همان گونه که گفته شد موسیقى است، چون مغز را در کنترل گرفته و موجب مى‏شود انسان در آن لحظه تصمیم به هر جنایتى بگیرد و بعد انجام دهد. ج. تولید هیجان و التهاب: طبق تحقیقات دانشمندان، موسیقى قوى‏ترین عامل تولید هیجان و التهاب در انسان است؛ پیامد این هیجان و التهاب، بیمارى‏هایى از قبیل: زخم معده، روماتیسم و بیمارهاى قلبى است. دکتر مونتاکو نویسنده کتاب اختلال‏هاى عصبى معده، معتقد است: آن چه مى‏خورید باعث زخم معده نیست، بلکه آن چه شما را مى‏خورد یعنى هیجان و التهاب موجب پیدایش زخم معده است. هیجان بزرگ‏ترین عامل سکته قلبى است و هنرمندان اغلب به سکته قلبى مى‏میرند. هیجان و التهاب حاصل از موسیقى، نه تنها در انسان، بلکه روى حیوان‏ها نیز تجربه شده است. براى مثال: اگر رانندگانى که صداى گوش خراش موسیقى از داخل ماشین آنها بیرون مى‏آید را نگاه کنید، متوجه مى‏شوید با سرعت بالایى در حال حرکت هستند و حالت طبیعى ندارند. چ. ایجاد فشار خون: دکتر اواین پس از مطالعات فراوان در زمینه موسیقى و فشار خون به این نتیجه رسید که ساز و آواز علت اصلى فشار خون به حساب مى‏آید. براى اطمینان سیمى از گیرنده رادیو به خود بست و چنین نتیجه گرفت: هر قدر انسان از یک قطعه موسیقى بدش آید، فشار خون بالا مى‏رود و به عکس هر قدر از قطعه‏اى از موسیقى خوشش آید، همان اندازه فشار خون پائین مى‏آید. عده‏اى معتقدند: موسیقى روح انسان را تصفیه مى‏نماید، در حالى که سخت در اشتباهند، چرا که اگر چنین چیزى واقعیت داشت در کشورهاى غربى که همه نوع موسیقى در آن جا شیوع دارد، دیگر نباید از بیمارى‏هاى روانى و فساد اخلاقى اثرى نباشد؛ ولى آن چه در حال حاضر دیده مى‏شود، بر عکس این ادعا است؛ چرا که فساد اخلاقى و بیمارى‏هاى روانى آن چنان شیوع دارد که حتى سخن از آن مایه شرمسارى است. ح. از بین رفتن برکت و کوتاهى عمر: بسیارى از آیه‏هاى قرن کریم، بیانگر آن است که کارهاى خیر منجر به وسعت رزق و روزى و طول عمر مى‏شود ولى گناه، لهو و لعب برکت را از بین خواهد برد و از عمر انسان مى‏کاهد و چون موسیقى گناه محسوب مى‏شود، معمولاً مروجین موسیقى با وضع نامناسب و عمرى کوتاه، از دنیا رفته‏اند. سخن چند تن از سرشناسان در مورد موسیقى: 1. ویکتور هوگو نویسنده معروف فرانسوى مى‏گوید: علت این که ما از موسیقى خوشمان مى‏آید این است که در عالم خیال و رؤیا فرو مى‏رویم. 2. لئون تولستوى نویسنده مشهور روسى مى‏گوید: موسیقى محصول تحریک احساسات و هدف احوال نفسانى و عواطف انسانى است. 3. کانت فیلسوف مشهور آلمانى مى‏گوید: موسیقى اگر از همه هنرها مطبوع‏تر باشد ولى چون به بشر چیزى نمى‏آموزد از تمام هنرها پست‏تر است. 4. فرانکو باتیاتو خواننده مشهور ایتالیایى مى‏گوید: انسان کافى است پیام‏هاى برخى گروه‏هاى راک را گوش دهد تا شیطان پرست شود، او مى‏گوید: بسیارى از گروه‏هاى راک دچار نوعى تشنج رفتارى شده و پیام‏هاى شیطانى را در موسیقى خود وارد مى‏کنند. فرانکو باتیاتو به عارف موسیقى ایتالیایى مشهور است که موسیقى راک را رها کرده است. 5. دکتر اوریزن اسوت مارون مى‏گوید: هیجان بزرگ‏ترین عامل سکته‏هاى قلبى است و هنرمندان اغلب به سکته‏هاى قلبى از دنیا رفته‏اند، این گونه معلوم مى‏شود هیجان حاصل از موسیقى تا چه حد خطرناک است.

  
   مدیر وبلاگ
شناخت شیخیه و بابیت و بهائیت
با ما از شیخیه، بابیت و بهائیت بدانید
خبر مایه
آمار وبلاگ

بازدید امروز :45
بازدید دیروز :256
کل بازدید : 319988
کل یاداشته ها : 500


طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ